با کليک بر روي 1+ ما را حمايت کنيد
فال, دانلود,عکس, مدل, ژورنال,اس, داستان , سرگرمی تفریحی بانوان
منوي اصلي
موضوعات
آرشيو سايت
مطالب جديد سايت
تبليغات

 

کودکان، گل های باغ زندگی، ثمرات زندگی خانوادگی و آینده سازان جامعه و مملکت هستند. در روزگار ما، وجود آنها توجه بیشتری را از جانب والدین و اولیای امور آنها از جمله مدارس و ... می طلبد. اما در عین حال، انواع مشکلات و مسائلی را که خانواده ها با آن دست به گریبانند، بر تربیت و شخصیت آنها تأثیر می گذارد؛ از جمله مسائل اقتصادی، اجتماعی، افزایش جمعیت و تراکم، زندگی شهرنشینی و تجمل گرایی. باید توجه داشت که بسیاری از اختلالات روانی که در بزرگسالی به چشم می خورد ریشه در مشکلات دوران کودکی و نوجوانی دارد؛ مشکلاتی در خانواده ها از جمله: اختلاف بین والدین، طلاق، فقر، اعتیاد و ... همه بر شکل گیری شخصیت کودک تأثیر می گذارد و باید توجه داشت که رفتار کودک در واقع بازتاب و آینه ای از وجود پدر و مادر و فضای حاکم بر خانواده اوست. وقتی که پدری از طرفی، به فرزند می گوید که «دروغگویی بد است» اما پشت تلفن یا دم در منزل که با او کار دارند، از او می خواهد که «بگو من نیستم» فرزند او دچار سردرگمی می شود که «حقیقت چیست؟» و «کدام کار درست و کدام خطاست؟» پس ابتدا خودِ آنها باید الگوی مناسبی برای فرزندان شان باشند و انتظار چیزهایی را که خود رعایت نمی کنند از آنها نداشته باشند و شرایط تربیت صحیح را نیز برای آنها فراهم سازند. از جمله از رفت و آمدهای نامناسب و شرکت در مجالس غیر اخلاقی بپرهیزند. از آوردن برخی وسایلی که برای کودک و نوجوان انحراف ذهنی و اخلاقی ایجاد می کنند از جمله ماهواره و فیلم های مبتذل در محیط خانه دوری کنند. بر معاشرت ها و دوستی های آنها نظارت صحیحی داشته باشند تا صحنه هایی را که این روزها بسیار دردناک و تأسف بار است و امروز دامن گیر نسل کم سن تری شده از جمله: انواع خلاف ها و بزهکاری ها، اعتیاد، دختران فراری، دزدی ها و ... کمتر شاهد باشیم.

در این نوشته، در خصوص اختلالات رفتاری کودکان که شاید تعریف واضحی در منابع راجع به آن نشده باشد، به اجمال سخن می گوییم. قبل از آن، بار دیگر خاطرنشان می شویم که رفتار والدین از جمله تنبیه و تشویق بموقع، عدم مقایسه با فرزندان خود و دیگران، بر آنها تأثیر بسزایی دارد.

یک سری ملاک ها و معیارهایی، اختلالات رفتاری را شامل می شود از جمله رفتارهایی که ناهنجاری زاست و با هنجارهای تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، همخوان نیست و باعث ایجاد مشکل در خانواده، محیط تحصیلی و ... می شود و عملکرد کودک را مختل می سازد. پس از این مقدمه به دو دسته اختلال شایع تر می پردازیم.

اختلال بیش فعال ـ نقص توجه

شاید بسیاری از شما، کودکی را دیده باشید که در مجالس و مهمانی ها یک جا بند نمی شود، مرتب به قول معروف از در و دیوار بالا می رود، وسایل را به هم می ریزد، وسط صحبت دیگران می پرد و در حقیقت بمبی از انرژی است. اصولاً مادر چنین کودکی شکایت می کند که بچه او پرحرف، کم خواب، دچار حواس پرتی (گاهی زمین می خورد) می باشد، کاری را به اتمام نمی رساند، پای تلویزیون بند نمی شود و غذایش را به تمامی نمی خورد. اگر این کودک به سنین مدرسه رسیده باشد، سرِ کلاس آرام نمی نشیند، با بغل دستی خود حرف می زند، از جا بلند می شود، تمرکز ندارد، املا را جا می اندازد و اصولاً علی رغم هوش خوب، اُفت تحصیلی پیدا می کند. این اختلال ADHD نامیده می شود، معمولاً قبل از سن 7 سالگی نمود دارد، حداقل باید 6 ماه طول کشیده باشد تا تشخیص داده شود، از لحاظ جنس، در پسرها بیشتر از دخترها مشاهده می شود. برخی از این کودکان از اختلالات دیگری چون: اختلالات اضطرابی و افسردگی، اختلال خواندن، نوشتن یا ریاضیات رنج می برند. برخی از عوامل از جمله: مواجهه با سموم در دوره قبل از تولد، زودرسی و صدمه قبل از تولد به دستگاه عصبی جنین، عفونت ها و ارث بودن را در ایجاد آن دخیل دانسته اند. تغییرات دستگاه عصبی مرکزی و مواد مترشحه آن مثل دوپامین، نوراپی نفرین، محدودیت هیجانی و محرومیت های خانوادگی از دیگر عوامل اند.

این کودکان در شیرخوارگی به برخی محرک ها مثل صدا، نور و حرارت حساس هستند. اعتماد به نفس منفی، بیش فعالی، بی ثباتی هیجانی، میدان توجه کوتاه، تکانشگری (از جا پریدن)، اختلال حافظه و یادگیری، نقایص گفتاری در آنها دیده می شود. ممکن است تغییراتی در نوار مغز آنها دیده شود. با درمان، ابتدا بیش فعالی و سپس حواس پرتی برطرف می شود. اکثر کودکان با بالا رفتن سن، بهبود نسبی می یابند و در 15% موارد، نشانه ها تا دوران بزرگسالی، دوام می آورند. برخی کودکان همزمان دچار اختلال سلوک که بعدا اشاره می کنیم، هستند.

بسیاری از این کودکان دچار بی توجهی و یا رفتارهای تنبیهی نابجا از طرف والدین در خانه یا مدرسه و ناسازگاری با همسالان می شوند که بیشتر باعث صدمه خوردن به عزت نفس آنها می گردد. درمان های مختلف دارویی مثل: محرک ها (ریتالین)، ضد افسردگی ها (ایمی پرامین)، کلونیدین، فلتوگزتین و ... برای آنها به کار می رود. یک برنامه چندوجهی شامل روان درمانی انفرادی، تعدیل رفتار، مشاوره والدین و درمان اختلالات یادگیری، ساختاری صحیح از پاداش و تنبیه برای آنها باید در نظر گرفته شود.

اختلالات رفتار تخریبی:

اختلال سلوک Conduct Disorder

الگویی تکراری و مداوم رفتاری است که در آن حقوق اساسی دیگران، مقررات یا هنجارهای اجتماعی ـ اخلاقی عمده متناسب با سن، زیر پا گذاشته می شود، شامل رفتارهایی مثل:

1ـ رفتار پرخاشگرانه که ممکن است سبب صدمه جسمی به مردم یا حیوانات شود؛

2ـ تخریب اموال؛

3ـ تقلب یا دزدی؛

4ـ نقض جدی قوانین؛

برای تشخیص اختلال سلوک حداقل سه یا چند رفتار باید به مدت سه ماه طول کشیده باشد.

عواملی چون سطح پایین اجتماعی، اقتصادی، روش تربیتی خشن و تنبیهی، اختلالات خانوادگی و فقدان نظارت مناسب والدین در ایجاد آن مؤثرند. رفتارهای دیگر مثل:

1ـ زورگویی و قلدری؛

2ـ تهدید کردن؛

3ـ بیرون ماندن از خانه علی رغم منع

والدین، گریز از خانه و مدرسه، آتش افروزی، قساوت جسمی نسبت به افراد و حیوانات در آنها دیده می شود.

بسیاری از والدین این کودکان، مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی و وابستگی به الکل هستند. طلاق به خودی خود یک عامل خطرساز محسوب می شود. مثل ADHD، در این کودکان نیز تغییرات مواد مترشحه مغزی مثل دوپامین و سروتونین و نوراپی نفرین، دیده می شود. این کودکان، چندان کوششی برای پنهان کردن رفتار ضد اجتماعی خود نمی کنند. افکار و ژست های خودکشی در اینها شایع است. اغلب از نظر اجتماعی، کنارگیر یا منزوی هستند. برخی از اینها با افرادی مثل خود دوست شده و گروههایی را تشکیل می دهند. از هر گونه الگوی ثابت انضباطی گریزان هستند. در اینها عملکرد ضعیف در مدرسه، اضطراب و نشانه های افسردگی، اختلالات یادگیری و سوء مصرف مواد دیده می شود. هر چقدر نشانه ها در سنین پایین تری شروع شود، پیش آگهی، بدتر است. در درمان آنها باید ساختار محیطی همراه با مقررات در نظر گرفته شود. روان درمانی انفرادی معطوف به ارتقای مهارت های حل مسئله، مورد استفاده قرار گیرد. درمان دارویی با داروهایی مثل «هالوپریدول»، «کاربامازین»، «فلئوگزتین» به کار گرفته می شود. مشاوره و روان درمانی خانواده و توجه به مسائل همه جانبه دخیل در ایجاد اختلال، اهمیت بسزایی دارد.

در پایان، بار دیگر بر اهمیت رفتار و برخورد اطرافیان با کودک که در ابتدا خمیری پاک و دست نخورده دارد (هر چند از طرفی دیگر، مسائل ارث و ژنتیک نیز از همان ابتدای تولد، همراه اوست) در شکل گیری شخصیت او، تأکید می نماییم و پدران و مادران گرامی را به بازنگری دیگری در اعمال، افکار و گفتار خود با آنها، توجه می دهیم.

 

 

بیش فعالی، Hyperactirityعبارت است از فعالیت عضلانی مفرط در روانپزشکی، تظاهرات کودکانِ مبتلا به اختلال رفتاری، کودکی که سرعت و حجم حرکات و اعمال او بیش از حد طبیعی است و یا کودکی که مدام بی قرار و در حال حرکت است. بیش فعالی ممکن است:

1ـ فیزیولوژیک باشد یعنی رابطه لاینفک با هیچ گونه پاتولوژی دیگر نداشته باشد هرچند به طور ثانوی آشفتگی در زندگی کودک و خانواده ایجاد می کند.

2ـ متکی بر آسیب عضوی مغز یا اختلال کنشی مغز باشد که معمولاً با علایم دیگر نظیر مسایل آموزشی، کوتاهی میدان توجه، اشکالات درکی، تمایلات تکراری، کلیشه ای و اختلال خواب می باشد.

3ـ مربوط به عقب ماندگی ذهنی بدون قرائن آسیب مغزی باشد.

4ـ علامتی از یک واکنش یا اختلال رفتاری نوروتیک باشد.

(اس.چن.مجله پزشکی، ایالت نیویورک، شماره60، 1960 (1339)).

مصرف

انواع غذاهایی که خورده می شوند باید از لحاظ تغذیه، برنامه غذایی کاملی را فراهم سازند.

کاهش

نوشابه های کافئین دار، سوسیس و سایر خوراکیهایی که دارای مقادیر فراوانی افزودنیها و نگه دارنده های غذایی هستند، نباید مصرف شود.

اجتناب

باید از خوددرمانی با مقدار زیادی ویتامینها و کانی ها و برنامه های غذایی که گروههای کامل غذایی را از بین می برند؛ اجتناب کرد.

تقریبا 2 تا 4 درصد تمام بچه ها دچار بیش فعالی اند، با این تفاوت که شمارِ پسرانِ مبتلا بدان بیشتر از دختران؛ یعنی پنج برابر است. پدران و مادران غالبا زبان به شکوه می گشایند که فرزند بیش فعالشان مدام حرکت می کند، پیوسته در جنب و جوش است، همواره مخل، مخرب و بی اختیار (هر دمی) می باشد و قادر به تمرکز نیست. به نظر بسیاری از پژوهشگران، عدم تعادل در مواد شیمیایی مغز، عامل این ناهنجاری رفتاری می باشد، ولی علت قطعی پیدایش این حالت همچنان نامعلوم است.

در سالیان اخیر برنامه غذایی به عنوان عامل گزاف کوشی قلمداد گردیده است، لیکن عده زیادی از پژوهندگان این ادعا را رد کرده اند. هرچند برخی از کاستی های غذایی در رفتار و کردار انسان اثربخش اند، لکن این موارد تقریبا هرگز در کشورهای صنعتی، که سوء تغذیه در آنها ندرتا مشکل آفرین است، رخ نمی نماید. وانگهی با وجود چندین مورد مطالعه، هنوز ثابت نشده که نقش برنامه غذایی در این میان چیست. با این حال، بسیاری از والدین و بعضی از پزشکان معتقدند که لااقل در باره تعدادی از بچه ها می توان گفت که بین آنان و نوع خوراکهای مصرفیشان ارتباطی هست. «بنجامین فین گُلد» متخصص حساسیت و اهل کالیفرنیا نخستین کسی بود که در سال 1973 (1352) چنین فرضیه ای را مطرح ساخت.

وی نکوهش می کرد که بیش فعالی، پیامد حساسیت به پاره ای افزودنی های غذایی و «سالیسیلات» می باشد. و این همان جزء سازنده «آسپرین» است که در بسیاری از میوه ها و سبزیها موجود است. پزشک یاد شده توصیه می کرد که باید از مصرف همه مواد غذایی حاوی پاره ای نگهدارنده ها، طعمها و رنگهای مصنوعی و نیز منابع طبیعی «سالیسیلات» دوری گزید.

نتیجه این شد که بر أثر چنین امساکی، نیمی از بیماران فزونکارش بهبود یافتند و دیری نپایید که جمع کثیری از پزشکان و پدران و مادران از برنامه غذایی او پیروی کردند.

اگرچه برخی گزارشها حاکی از آنند که برنامه غذایی فاقد مواد افزودنی برای شمار اندکی از بچه ها مفید هستند، اما یافته های پزشک مزبور که بیانگر پیشرفت چشمگیری در درصد قابل توجهی از موارداند، در طی آزمایشهای علمی به اثبات نرسیده است. برخی متخصصان اطفال به والدین گوشزد می کنند که بکوشند از خوراندن مواد غذایی همچون سوسیس و سایر گوشتهای فرآوری شده و پاره ای گوشتهای پخته تجاری که از نگهدارنده ها، رنگها و سایر افزودنیهای فراوانی برخوردارند، به کودکانشان خودداری ورزند تا ببینند در وضع آنها بهبودی حاصل می شود یا نه؟ لکن اجتناب از خوردن تمام مواد غذایی که دارای «سالیسیلات» طبیعی هستند، مشکل آفرین تر است. دلیلی در دست نیست که ماده مزبور واقعا کارساز باشد و امکان دارد به کمبود ویتامین «ث» و «بتاکاروتن» (پیش زمینه تولید ویتامین «آ»م) و مواد مغذی از این دست بیانجامد.

کافئین به پرحرکتی مربوط است و کارشناسان تردید دارند که این ماده حقیقتا ناراحت کننده باشد. اما بعید نیست که بی قراری کودک بیش فعال را افزون سازد. در هر صورت حذف «کافئین» از برنامه غذایی کودک، به وی لطمه نمی زند.

عده ای از طرفداران نظریه «درمان ارتومولکولی» ـ مصرف آشکار مقادیر زیادی ویتامینها و کانی ها به منظور معالجه مشکلات رفتاری و غیره ـ از شیوه مورد بحث به عنوان درمان گزاف کوشی پشتیبانی می کنند. دلیلی به دست نیامده که این راهکار، سودمند باشد، ولی خوددرمانی با کاربرد مقدار بیش از حد «مگادوز» ویتامینها و کانی ها سبب اختلالات شدید تغذیه ای و مسمومیت می شود.

استفاده از مواد قندی

اغلب تصور می شود که مصرف زیاد مواد قندی، عامل بروز بیشکاری است. بار دیگر یادآور می شویم که این مورد هم، توجیه علمی ندارد. در واقع بر اساس پژوهشی که توسط «مؤسسه ملی بهداشت روانی» صورت گرفت مشخص شد بچه هایی که نوشابه شیرین خورده بودند، به واقع کمتر از گروه گواه یا شاهد که نوشابه بدون مواد قندی آشامیده بودند، فعالیت می کردند. به باور برخی از پژوهشگران چنین تأثیر آرامبخش به این حقیقت وابسته است که مواد قندی، مغز را وادار به افزایش تولید «سروتونین» یعنی ماده ای می نمایند که فعالیت الکتریکی مغز را کاهش می دهد. حتی اگر این موضوع صحت داشته باشد، مصرف بیش از اندازه شیرینی صحیح نیست. با وجودی که مواد قندی، کالری ایجاد می کنند، لیکن عاری از سایر مواد مغذّی اند و در ضمن باعث خرابی دندانها می گردند.

 

متأسفانه اختلال افسردگی بیماری شایعی است که به شکل مرموز و مخفی ممکن است افراد را درگیر نماید. به طوری که بیمار و اطرافیانش به این زودی ها به فکر بیماری نمی افتند و معمولاً در مراحلی که مشکلی پیشرفته می شود و اختلال در عملکرد فرد ایجاد می شود، آنها به فکر مراجعه به پزشک می افتند. شیوع اختلال افسردگی در جمعیت مردان 12 تا 5 درصد و در زنان به 25 تا 10 درصد می رسد. بنابراین در همه جای دنیا دیده شده که شیوع اختلال افسردگی زنان دو برابر بیشتر از مردان است. علت شیوع بیشتر افسردگی در زنان احتمالاً مربوط به تفاوت های هورمونی، اثرات زایمان، تفاوت استرس ها و فشارهای روانی ـ اجتماعی زنان و مردان و تبعیض های اجتماعی فرهنگی و اقتصادی بیشتر زنان می باشد و آسیب پذیری زنان را نسبت به افسردگی افزایش می دهد.

اختلال افسردگی اساسی ممکن است در سنین کودکی و یا بزرگسالی و سالمندی ایجاد شود که البته علائم بیماری در سنین پیری و کودکی با هم متفاوت است. سن متوسط شروع اختلال افسردگی عمده در حدود 40 سالگی است. البته حدود 50% این بیماران در سنین بین 20 تا 50 سالگی دچار این بیماری می شوند. متأسفانه اخیرا به دلیل افزایش مصرف الکل و مواد مخدر میزان بروز و شیوع افسردگی در کشور ما رو به افزایش است. جمعیت جوان کشور و وفور مواد مخدر، و سهولت دسترسی نوجوانان و جوانان به مواد مخدر عامل بسیار مهم و هشداردهنده ای است که ممکن است بیش از این باعث افزایش شیوع افسردگی و مشکلات رفتاری در بین نوجوانان و جوانان شود. بر اساس پژوهش های انجام شده اختلال افسردگی اساسی در بین افراد متأهل کمتر است و بیشتر در افرادی ایجاد می شود که روابط بین فردی ضعیفی دارند و با اجتماع و نزدیکان معاشرت نمی کنند و یا در بین کسانی که طلاق گرفته اند، احتمال وقوع افسردگی بیشتر است.

بر اساس مراجعات بیماران دیده شده که مسائل و مشکلات اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی می تواند در تشدید و یا تسریع افسردگی نقش داشته باشند اگر چه اصولاً ارتباطی بین این مسائل و ایجاد افسردگی پیدا نشده است ولی در جریان بحران های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی افراد مستعد افسردگی بیشتر آسیب می بینند.

یک سری عوامل زیستی و بیولوژیک در ایجاد اختلال افسردگی دخالت دارند. واسطه های شیمیائی عصبی شناخته شده که عدم تعادل در ترشح و جذب آنها ممکن است باعث افسردگی شود. مهم ترین واسطه شیمیائی عصبی شناخته شده «سروتونین» می باشد که اختلال در ترشح و جذب آن در ایجاد افسردگی مؤثر است. اشکال در غده تیروئید مثلاً هیپوتیروئیدیسم یا «کم کاری تیروئید» و هیپرتیروئیدیسم یا «پرکاری تیروئید» هم در ایجاد افسردگی دخالت دارد. اساس درمان داروئی افسردگی نیز برای ایجاد تعادل در جذب و ترشح سروتونین و دیگر واسطه های شیمیائی است. همچنین اگر اختلال در کار تیروئید باعث افسردگی شده باشد تأمین و تعدیل هورمون های تیروئید و درمان کم کاری یا پرکاری تیروئید باید مورد توجه دقیق روانپزشک باشد. بیماری های دیگری نیز وجود دارند که باعث افسردگی می شوند. مهم ترین آنها بیماری های پارکینسون، آلزایمر، عفونت های سیستم اعصاب مرکزی، تومورهای مغزی، زوال عقل، میگرن، MSیا سختی و تصلب متعدد در نسوج مختلف از جمله مغز، صرع و تشنج، هیدروسفالی، حمله خواب، اختلال در کار غده فوق کلیوی، اختلال در قاعدگی، زایمان، بیماری لوپوس، آرتریت روماتوئید می باشند که باعث افسردگی می شوند و یا با اختلال افسردگی همراه می شوند. همچنین کمبود انواع ویتامین ها از جمله کمبود اسیدفولیک، کمبود ویتامین B12، کمبود نیاسین و تیامین، کمبود ویتامین C نیز در ایجاد افسردگی مؤثرند. برخی بیماری ها مثل سرطان، بیماری های قلبی، تنفسی، کلیوی، بیماری های ژنتیک، ایدز، زایمان و اختلال خلقی بعد از اعمال جراحی نیز می توانند مولد افسردگی باشند.

یکی از علائم و مشکلاتی که در افسردگی پیدا می شود اختلال خواب است که شایع ترین نوع آن تأخیر در شروع خواب می باشد. البته بی خوابی در انتهای شب نیز یکی دیگر از دلایل افسردگی است و به طور کلی در جریان افسردگی ممکن است شروع، تداوم و انتهای خواب مختل شود.

عوامل وراثتی نیز با اختلال افسردگی اساسی مرتبط هستند و اگر پدر و مادر هر دو گرفتار افسردگی باشند، فرزندان آنها در معرض خطر بیشتر افسردگی قرار دارند. اعتقاد به این است که وقایع پر استرس و فشارهای روانی در زندگی پیش از اولین حمله افسردگی بیشتر از حملات بعدی وجود دارد. که احتمالاً به این علت است که استرسی که به اولین حمله افسردگی می انجامد تغییرات بیشتری در وضعیت بیولوژیک مغز بیمار ایجاد می کند.

بعضی از روانپزشکان معتقدند که وقایع پر فشار زندگی نقش اصلی یا درجه اول را در ایجاد افسردگی بر عهده دارند، اما برخی دیگر این نظر را قبول ندارند. طبق آخرین یافته ها نمی توان برای تمامی مشکلات و ناراحتی های اعصاب و روان علت واحدی در نظر گرفت بلکه مجموعه عواملی در ایجاد و تشدید آنها دخالت دارند. اصولاً به همین دلیل است که در مورد این ناراحتی ها از واژه اختلال به جای بیماری استفاده می شود. بیماری معمولاً علت واحدی دارد اما اختلال در اثر مجموعه عوامل ایجاد می شود مثل اختلال افسردگی، اختلال وسواسی، اختلال اضطرابی و ... .

به هر حال یکی از مهم ترین استرس ها و مرتبط ترین واقعه با پیدایش افسردگی، از دست دادن یکی از والدین پیش از 11 سالگی است. و همچنین یکی دیگر از فشارهای زندگی و محیطی که بیشترین رابطه را با شروع حمله افسردگی دارد، از دست دادن همسر است. خانواده هایی که دچار آسیب روانی هستند نیز ممکن است بر سرعت بهبود و یا تشدید و عدم علائم بیماری پس از درمان و بهبود اثر بگذارد.

برخی از متخصصان اعصاب و روان معتقدند که افسردگی از ناتوانی برای حل و فصل موفقیت آمیز مشکلات و ناملایمات و مسائل مخرب افسرده ساز در دوران کودکی ناشی می شود. برخی دیگر معتقدند که بسیاری از افراد افسرده برای دل و خواست خودشان زندگی نمی کنند بلکه برای رضایت دیگران زندگی می کنند یعنی به خاطر یک آرمان، حزب، مؤسسه و سازمانی «زندگی» می کنند و افسردگی زمانی رخ می دهد که فرد افسرده احساس می کند از او سوء استفاده شده است و آن حزب و مؤسسه یا فردی که او برایش و به خاطرش زندگی کرده هرگز آن گونه نبوده است که بتواند نیازها و آرمان های واقعی اش را برآورده کند. در واقع انتظاراتش برآورده نمی شود و معمولاً در این موارد اعتیاد و اختلالات رفتاری هم ممکن است به وجود آید و فرد برای تسکین آلام و انتظارات برآورده نشده به سوء مصرف مواد پناه ببرد. البته ریشه این اختلال یعنی زندگی برای دیگران و به دنبالش احساس سرخوردگی در خانواده و نوع برخورد و رفتار والدین دارد. در دوره کودکی این فرد نیازهائی داشته که والدین باید اجازه ابراز و اظهار و شکوفائی به این استعدادها و نیازها می دادند تا احساس استقلال و اعتماد به نفس و یکپارچگی و انسجام و ثبات شخصیت در کودک شکل بگیرد. بخشی از این نیازها شامل تأیید و تصدیق است. کودک نیاز به تمجید و تأیید دارد. باید آرزو و آرمان خود را ابراز کند و بخصوص در سنین قبل از 7 سالگی نباید تحت مراقبت فوق العاده و سختگیری های غیر منصفانه و امر و نهی و رفتار آمرانه قرار بگیرد ...

 

پرخاشگری، خردسالان، ادراک والدین، تعامل والدین کودک، درمان

چکیده

در این مقاله، به طور فشرده عوامل موثر در کودک، والدین و تعامل والدین کودک به منظور علت شناسی پرخاشگری در خردسالان بررسی شده و انواع رهیافت های درمانی(2) نقد و تبیین شده است. در هر رهیافت درمانی، مؤلفه های کودک، والدین و تعامل والدین کودک شناسایی شده و برای نشان دادن دیدگاه درمانی مورد نظر، یک نمونه و مراجع ارائه شده و سپس از روش مصاحبه ی منظم برای مقوله بندی ادراک مادر و تجربیات ذهنی او از فرزندش و رابطه ی والدین استفاده شده است. در پایان، ارتباط ادراک مادر از رابطه با فرزندش، رفتار والدین و رفتار کودک مورد بحث قرار گرفته است.

مقدمه

در حال حاضر، تعداد بیشماری از کودکان خردسال و دانش آموزان پیش دبستانی با رفتارهای پرخاشگرانه به درمانگاه ها و مراکز مشاوره ارجاع داده می شوند. این گونه کودکان، به ویژه هنگامی که نشانه های پرخاشگری شدید در آنان وجود داشته باشد در معرض خطر گسترش اختلالِ کرداری(3) هستند؛ از این رو، در سال های اخیر، اکثر پژوهشگران بر اهمیت یافتن روش های مناسب برای مشاوره با این قبیل کودکان و والدین آنان تأکید داشته اند.

باور ما این است که ادراک والدین از کودک و رابطه ی آنان با او، نقش اصلی را در ایجاد مشکلات رفتاری کودک ایفا می کند؛ بنابراین، پیشنهاد می شود ارائه ی روش های مداخله گرانه ی تلفیقی، رشدی و روان پویایی روش های رفتاری همراه با راهبردهای متنوع، که والدین را قادر می سازد رفتار فرزندشان را اصلاح کنند، مورد تأکید قرار گیرد. در این مقاله ارتباط ادراک مادر از کودک، اِسنادهای به کار رفته در رابطه ی مادر با فرزندش، رفتار مادر و نیز رفتار کودک مورد بحث قرار گرفته است. هم چنین، در مصاحبه ای با مادر، چگونگی ادراک وی از کودک و تجربیات ذهنی اش از او و رابطه ی آنان ارائه شده و نیز کاربرد مصاحبه به منزله ی یک ابزارِ ارزیابی مورد تأکید قرار گرفته است.

کودکانی که مشکلات عاطفی، مانند پرخاشگری، دارند، به سهولت شناخته می شوند. این گونه کودکان در هنگام ناکامی و شکست به سرعت برآشفته می شوند. اگر مراقبان از آنها بخواهند که نظم را رعایت کنند و مزاحم هم سالان نشوند، پرخاشگرانه رفتار می کنند و آرام کردن چنین کودکانی بسیار دشوار است. اغلب در این قبیل کودکان، تسلیم ناپذیریِ(4) مزمن، پرخاشگریِ(5) شدید، مشاجره و لجاجت، عدم توانایی درمهار خود یا نظم دهی عواطف منفی، به ویژه خشم، مشهود است. این گونه ویژگی ها که تعارض شدیدی میان والدین و کودک ایجاد می کنند، مانع برقراری رابطه با همسالان می شوند و کودک را در یادگیری ناتوان می سازند. اگر چه این نشانه ها به طور پایدار و شدید مشهودند، ولی مسیر شناسایی این گونه مشکلات اولیه تا رفتارهای ضداجتماعی بعدی، واضح و شفاف نیست. در پیشینه پژوهشی، تعدادی از عوامل مؤثر یا خطرسازی که مشکلات رفتاری ایجاد می کنند شناسایی شده اند (برای نمونه: فرینگتون،(6) 1987؛ آفورد(7) و همکاران، 1986؛ سیفر و سامراف،(8) 1987). ممکن است بعضی از ویژگی ها در کودک و برخی در والدین، شدید باشد؛ در هر صورت، چنانچه عوامل مؤثر از هر دو ناحیه (کودک و والدین) نقش داشته باشند، تعامل میان والدین و کودک به تدریج و به طور فزاینده ای منفی و تعارض آمیز می گردد. در این وضعیت، درجه ای از عدم موفقیت در رشد به وجود می آید و والدین و خود کودک به عنوان پدیده هایی منفی، درونی می گردند. افزون براین، پدر یا مادر، به تدریج، کودک را مهارناپذیر تصور می نمایند و با او به صورتی منفی و نادرست برخورد می کنند. در این شرایط، یک چرخه ی طرد و دفع ایجاد می شود؛ بنابراین، برای موفقیت درمان باید هر سه عامل کودک، والدین و تعامل والدین کودک را در نظر گرفت. در مقاله ی حاضر، پیشینه ی پژوهشی این گونه عوامل مورد بررسی قرار می گیرد؛ و سپس یک الگوی درمانی ارائه می شود که در آن، ادراک والدین، رابطه ی والدین- کودک و رفتار کودک رامورد توجه قرار می دهد.

عوامل خطرساز مؤثر در پرخاشگری از جانب کودک

بسیاری از پژوهش ها به این نتیجه رسیده اند که عوامل مربوط به کودک، مؤثرترین نقش را در تعیین و شکل دهی رفتار او ایفا می کنند؛ از این رو، تلاش برای یافتن علت های ارثی یا زیستی ضرورت می یابد. عواملی مانند ناهنجاری های جسمانی، اختلالات هورمونی و ناهنجاری های قطعه ی پیشانی مغز به عنوان علت های احتمالی ذکر شده اند. هم چنین بررسی مزاج خردسالان نشان داده است که احتمال ابتلا به مشکلات رفتاری در کسانی که مشکلات مزاجی دارند، بیشتر است (لی و بیتز،(9) 1985).

 

گروه دیگری از پژوهشگران دریافته اند که رفتار کودکان خردسال در سال های پیش از دبستان، با کیفیت یا امنیت دلبستگی کودکان شیرخواره و نوپا به مراقبان اولیه شان (مادر) ارتباط دارد؛ به طوری که کودکان نوپایی که در دوران دلبستگی، احساس ناامنی می کرده اند، احتمال دارد از نظر پذیرش، نزدیکی یا راحتی از سوی مادر یا مراقبانشان با مشکلاتی روبه رو باشند (اریکسون(10) و همکاران، 1985؛ گرین برگ(11) و همکاران، 1992). کودکان شیرخواره و نوپا، براساس راحت و آسوده بودن، راهبردهای «خود آرامش بخشی» را یاد می گیرند. احتمالاً آن گروه از کودکانی که در دوره ی رابطه ی دلبستگی، برای تنظیم عواطف خود یاری نشده اند، مشکلات رفتاری بیش تری دارند، زیرا نتوانسته اند روش های مؤثر برای مهار محرک ها و عواطف را فراگیرند. تحقیقات نشان داده است که کیفیت یا امنیت دلبستگی با کیفیت تعامل های اولیه ی کودک با مراقبش (مادر)، عدم حساسیت والدین و طرد کودک از سوی والدین ارتباط دارد.

 

پژوهشگران دریافته اند که کودکان پرخاشگر و تسلیم ناپذیر تمایل دارند دنیا و اطرافیان خود را غیرقابل اعتماد و حتی ترسناک تصور کنند. آنها هم چنین مایل اند مفهوم پرخاشگری را در شبکه ی تعامل های اجتماعی، که گاهی حضور ندارند، تعبیر و تفسیر کنند (کریک و دوج،(12) 1994؛ دوج و همکاران، 1986). کودکان پرخاشگر، به جای همکاری با دیگران، همواره تصور می کنند که طرد شده اند و در نتیجه، پرخاشگرانه عمل می کنند. در طول زمان، این گونه ادراک ها در مقابل تغییر مقاومت می کنند؛ زیرا کودکان پرخاشگر به این قبیل ادراک ها آگاهی ندارند و تحت تأثیر محتوای افکار و فرایندهای اِسنادیِ در دسترس قرار می گیرند. به رغم وجود این گونه یافته های پژوهشی، به کاربرد این یافته ها در شناخت رشد و درمان مشکلات رفتاری کودکان توجه چندانی نشده است. این وضیعت تأسف انگیز است؛ زیرا اِسنادها نقش کلیدی در شکل دهی تجربیات ذهنی کودک از روابط ایفا می کنند. افزون بر این، شناخت ادراک ها و اِسنادهای کودک، یکی از حوزه های مهم درمان، به ویژه درمان کودکان و خانواده های مسئله دار محسوب می شود.

کودکان پرخاشگر و تسلیم ناپذیرِ پیش دبستانی، اغلب در برخی از حوزه های رشدی، نارسایی یا تأخیر نشان می دهند (سیس چتی(13) و همکاران، 1990؛ گرینسپن،(14) 1985). این گونه نارسایی ها شامل عدم توانایی در مهار محرک ها، ناتوانی در حرکت از افکار خودمحوری به افکار دیگراندیش و داشتن ظرفیت محدود برای همدلی و یگانگی است. هم چنین کودکان پرخاشگر، اغلب هنگام فشار روانی، فاقد ظرفیت لازم برای استفاده از بازی و زبان خیالی به منظور تأخیر انداختن خشنودی خود هستند. برخی از روان شناسان، رشد بهنجار این گونه توانایی ها و ظرفیت ها و ضرورت حل این گونه مسائل رشدی برای نظم بخشیدن به محرک ها و تکانه هارا توضیح داده اند. یکی از هدف های درمان، ارائه ی اطلاعات لازم به والدین درباره ی توانایی های رشدی کودک در این دوره ی سنی و آموزش به آنان درباره ی روش های فرزندپروری است که امکان دارد به رشد و پرورش بهنجار کودک منجر شود.

عوامل خطرساز مؤثر در پرخاشگری از جانب والدین

برداشت و ادراکی که والدین از فرزند خود دارند، به طور معناداری بر تعامل های آنان با فرزندشان و در نتیجه، بر رفتار کودک تأثیر می گذارد؛ برای مثال، رابطه ی میان افسردگی مادر و ادارک مادر از مشکلات رفتاری کودک، به خوبی در پیشینه ی پژوهشی ذکر شده است (کارو(15) و همکاران، 1993؛ فیلد،(16) 1992؛ کوچاناسکا(17) و همکاران، 1987). بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این گونه ادراک ها تحریف شده و تغییر شکل داده اند؛ برای نمونه، مادران افسرده، به احتمال زیاد، مشکلات رفتاری فرزند خود را به وراثت یا حوادث دیگری نسبت می دهند که به احساس تسلیم شدن و عدم توانایی در ایفای نقش خود منجر می شود. مطالعات متعددی نیز نشان داده است که اِسنادهای والدینِ بدرفتار، نقش مهمی در تعیین شیوه ی فرزندپروری آنان دارد؛ برای مثال، این قبیل والدین، به اشتباه، انگیزه ی اعمال کودک را رفتاری مغرضانه می دانند که از روی عمد طراحی شده است تا والدین را آزار دهد. هم چنین، ممکن است انتظارهای نابجا و غیرواقعی از کودک، می تواند به واکنش های شدید والدین و تنبیه های شدید کودک منجر شود. به نظر می رسد که انتظارهای والدین از فرزندشان، نقش مهمی در برقراری رابطه با کودک دارد و در نتیجه در رفتار کودک و ادراک او از خود و دیگران مؤثر است. با وجود این، از نظر تجربی، توجه اندکی به تجربیات ذهنی والدین از فرزندشان معطوف شده است. چگونگی ادارک والدین از فرزندشان و تفسیر و تجربیات ذهنی والدین، به فرایند درمان مفهوم معناداری می بخشد. براساس توصیف والدین از نشانه های رفتاری فرزندشان و برداشت آنها از این نشانه ها، درمانگر خواهد توانست زمینه ی اصلی تعارض و اضطراب والدین را شناسایی کند.

عوامل خطرساز مؤثر در پرخاشگری براساس تعامل والدین کودک

اکثر پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که کیفیت رابطه ی مراقب کودک (والدین کودک) یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در گسترش مشکلات رفتاری کودک محسوب می شود. مشاوران متعددی گزارش داده اند که ادارک والدین از رابطه ی خود با فرزندانشان بر توانایی واکنش دلسوزانه و قابل پیش بینی آنان نسبت به کودکان، تأثیر می گذارد (اشترن،(18) 1989). نظریه پردازان دلبستگی(19) براین باورند که این قبیل ادراک ها یک صافی ایجاد می کند که از آن طریق، رابطه ی والدین کودک شناخته شده و نسبت به آن واکنش داده می شود. فقدان عاطفه ی پدر و مادری، طرد کودک، بی توجهی در تربیت کودک و منفی گرایی والدین نسبت به کودک، موجب رشد الگوهای رفتار خصومت آمیز در کودک می شود (پاترسون(20) و همکاران، 1992). هرچه طردها در سنین پایین تری صورت گیرد، احتمال افزایش پرخاشگری بیش تر می شود.

مادرانی که دارای کودک پرخاشگر هستند، در مقایسه با مادرانی که کودک عادی دارند، اشتیاق کم تری به موفقیت کودک خود نشان می دهند؛ از این رو، در مطالعات انجام شده بر روی والدینی که فرزندشان مشکل دارد، ملاحظه شد که اغلب از نظر سبک فرزندپروری و نظم و انضباط، عدم شناخت و ناهماهنگی میان شان وجود دارد. این گونه والدین در مقایسه با والدین هماهنگ، بیشتر مایل به تنبیهِ کودکان خود هستند؛ به بیان دیگر، در خانواده ی ناهماهنگ، نظم و انضباط همواره به شکل ناهماهنگی صورت می گیرد؛ بنابراین، پیشنهاد می شود که در تشخیص روان شناختی مشکلات رفتاری کودکان خردسال، مطالعه ی ویژگی های روابط والدین کودک و تعامل میان آنان مورد مطالعه قرار گیرد؛ برای مثال، درمانگران و مشاوران از طریق شناسایی برداشت های والدین از روابط خود با فرزندشان، قادر خواهند بود به ارتباط برداشت های ذهنی والدین و میزان تأثیرگذاری آنها در رفتار کودک پی ببرند.

راهبردهای درمانی سنتی

راهبردهای درمانی(21) موفق برای کودکان و نوجوانان، راهبردهایی هستند که بر مشکلات رفتاری ناشی از تعامل های والدین کودک (مانند راهبرد آموزش والدین، رفتار درمانگری خانواده) یا آموزش مهارت های حل مسئله و آموزش مهار خشم در کودکان تکیه می کنند (بارنت،(22) 1995؛ کمپل،(23) 1990؛ گلیک و گلدشتاین،(24) 1987؛ گوردون و آربوت نات،(25) 1987، کازدین،(26) 1991). تحقیقات نشان داده است که درمان کودکان و نوجوانان خانواده های علاقه مند، توانمند و دارای شرایط اجتماعی اقتصادی متوسط که مشکلات رفتاری فرزند آنان در حد نیمه شدید بوده (نه شدید) بیش تر موفق و مؤثر بوده است.

با وجود مدارکی دالّ بر موفقیت راهبردهای مداخله گرانه ی بهنگام در بهبودبخشیِ پیامدهای رفتاری و شناختی در کودکان بزرگ تر، درباره تأثیر این گونه برنامه ها بر کودکان خردسالِ دارای مشکلات رفتاری، پیشینه ی پژوهشی اندکی وجود دارد. افزون براین، تقریبا تمام مطالعاتِ ارزیابی در مورد کودکان بزرگ تر انجام شده است. به استثنای چند پژوهش که نشان می دهد، رهیافت های درمانی مورد استفاده برای کودکان خردسال مشابه همان رهیافت های درمانی به کار رفته برای کودکان بزرگ تر بوده است. اگر چه رهیافت های شناختی گوناگون تا حدی برای کودکان در سنین مدرسه مؤثر بوده، لیکن این گونه رهیافت ها در مورد کودکان خردسال، به دلیل سطح رشد شناختی آنان، کم تر اثرگذار بوده است.

در مقابل، روش بازی درمانی با رهیافت های گوناگون، مانند روش غیرمستقیم که در آن، رابطه ی درمانگر و کودک و ابراز احساسات کودک بیش ترین اهمیت را دارد، بیش تر مورد استفاده قرار گرفته است. هم چنین روش تحلیل رفتار که درآن، تفسیر رفتار کودک در بازی اساس تغییر تلقی می شود، مورد توجه بوده است. با وجود استفاده ی گسترده از روش بازی درمانگی، درباره ی تأثیرگذاری این روش بر کودکانی که در مراکز مشاوره، دارایِ مشکلاتِ رفتاری شناخته می شوند، مطالعات کنترل شده ی اندکی صورت گرفته است.

دیگر رهیافت های درمانیِ مورد استفاده برای کودکان خردسال دارای مشکلات رفتاری، شامل رهیافت هایی می شود که بر والدین متمرکز است. این قبیل رهیافت ها بر آموزش والدین مبنی بر تقویت رفتارهای مطلوب و نادیده گرفتن رفتارهای نامطلوب تکیه می کنند. سه نوع برنامه ی اساسی برای آموزش والدین کودکان خردسال وجود دارد:

الف) برنامه های آدلری(27) که در شناخت هدف رفتارهای نادرست به والدین کمک می کند، به ایجاد فضای خانوادگی صمیمانه تکیه می نماید و پیامدهای منطقی مهار رفتار را مورد استفاده قرار می دهد؛

ب) برنامه های مُراجع محور(28) که بر آموزش والدین از نظر برقراری رابطه ی مؤثر و کارآمد تمرکز می کند؛

ج) برنامه های رفتاری و شناختی رفتاری که بر رفتارهای قابل مشاهده و عوامل موجود در محیط که بر رفتارکودک اثر می گذارد، تکیه می کند و فنون لازم برای مهارکردن این گونه رفتارها را به والدین آموزش می دهد.

صرف نظر از توجه به برنامه های مهار و اداره ی رفتار، به برنامه های آموزش والدین مبنی بر این که چگونه با فرزندشان بازی کنند یا چگونه مداخله های مستقیم، با تکیه بر حفظ عزّت نفس و «ابراز خود» فرزندشان، داشته باشند، توجه اندکی معطوف شده است. پژوهش های انجام شده نشان داده است که در ارزیابی های پی گیری، کودکانِ درمان شده تمایل به رفتار بهتری دارند (گرین برگ و سپلتز،(29) 1988؛ ریکل(30) و همکاران، 1979؛ وبستر- ستراتون،(31) 1997). این گونه یافته ها، بر این دلالت دارند که آن گروه از والدینی که بر تعامل های عاطفی و شناختی با فرزندشان و فنون انضباطی تأکید می کنند، موفق ترند.

با توجه به اقدام های درمانی گوناگون، هر یک از رهیافت های ذکر شده، بر مؤلفه ی نظام تعاملی والدین کودک تمرکز می کنند. در هر یک از رهیافت های درمانی، کانون اقدام درمانی متغیر است و مداخله در تمرکز بر کودک، والدین یا تعامل والدین کودک در نوسان است؛ برای مثال، در رفتاردرمانگری یا شناخت درمانگری، نقش ادارک مادر مورد غفلت واقع شده یا دست کم گرفته شده است. این وضعیت به آن دلیل است که اقدامِ درمانی بیش تر بر ماهیت رفتارِ آشکارِ کودک و تغییر آن تکیه می کند و در مقابل، به ادراک مادر از کودک، از خود و از تعاملش با کودک توجه ندارد. تغییر در روابط، اساس تغییر در رفتار آشکار کودک قلمداد می شود. در برنامه های مداخله گرانه ی روان پویایی،(32) نقش والدین و ادراک والدین از کودک، محور اساسی به شمار می آید و توجه اصلی بر ماهیت و ایجاد تغییرات لازم در این گونه ادارک ها متمرکز است. غالبا در رهیافت های درمانی روان پویایی، رفتارهای آشکارِ تعاملی کم تر مورد توجه قرار می گیرد؛ در مقابل، در رهیافت های درمانی رفتارگرایانه احتمالاً ادراک مادر یا کودک بیشتر مورد غفلت واقع می شود.

در مجموع، راهبردهای درمانی طرح ریزی شده برای کودکان خردسالِ دارای مشکلات رفتاری، اندک است و راهبردهای موجود بیش تر تمایل دارند بر کاهش نشانه های خارجی یا ارتقای دانش و اطمینان والدین، از طریق استفاده از رهیافت های رفتاری و شناختی با والدین تکیه کنند. این وضعیت هم چنین پیشینه ی پژوهشی گسترده ای را که مشکلات ارتباطی والدین کودک را محور رشد مشکلات رفتاری می شمارد، مورد غفلت قرار داده است. افزون براین، غالبا پیشینه ی پژوهشی مربوط به دلبستگی که ارتباط میان تعامل های ناهم زمان والدین کودک، ناکامی های رشدی و مشکلات رفتاری را مورد شناسایی قرار داده، در برنامه های درمانیِ موجود نادیده گرفته شده است. این شرایط موجب شده است که نیاز به بررسی مؤلفه ی عاطفی تعامل والدین کودک، ادراک والدین از فرزندشان و ناکامی های رشد کودک مورد بی توجهی واقع شود. شایان ذکر است که برای موفقیتِ درمان در طول زمان، بررسی تأثیر عوامل گوناگون در نظام تعاملی ضرورت دارد.

ما رفتارهای نامطلوب را نه تنها راهی برای جلب توجه می دانیم، بلکه آنها را به منزله ی تلاشی برای افزایش و مهار مجاورت فیزیکی و روان شناختی والدین، که کودک فقدان آن را تجربه کرده است می پنداریم. نظر به این که کودک راهبردهای مناسبی را برای جلب توجه و افزایش مجاورت کسب نکرده است، با بروز الگوهای رفتاری نامناسب، موجب تداوم چرخه ی دایمیِ طرد می شود. نشانه های اساسی پرخاشگری و تسلیم ناپذیری شدید، حاصل ادراک های منفی ای است که در بروز رفتارها مشارکت می کنند؛ از این رو، تغییر این گونه ادراک ها برای بهبود طولانی مدت در وقوع نشانه ها، ضروری دانسته شده است. در این مقاله، تعامل والدین کودک را برحسب پنج عامل مؤثر و فرایندهای وابسته به یکدیگر در نظام تعاملی والدین کودک در نظر می گیریم. این عوامل مؤثر عبارت اند از:

الف) قابلیت های رشدی کودک؛

ب) تجربه ی والدین از نظر فرزندپروری در خانواده ی اصلی خود؛

ج) تعامل والدین کودک؛

د) ادراک های کودک درباره ی خود و دیگران؛

ه) ادراک های والدین درباره ی خود و دیگران (لندی و منا،(33) 1998). بنابراین، برنامه های مداخله گرانه باید به تمام این عوامل بپردازد و برای پرداختن به این گونه عوامل، اقدام های درمانی باید بر ادراک های مادر از خود و فرزندش متمرکز شود. به طور معمول، ممکن است مداخله های درمانی معطوف به ادراک های مادر، کیفیت تعامل های والدین کودک و مشکلات نظم دهی عاطفی کودک یعنی پرخاشگری را تغییر دهد (نمودار 1).

نمودار 1. حوزه های مداخله ای در نظام تعاملی والدین کودک

الگوی تلفیقی مداخله گرانه

هر کودک یک تصویر ذهنی از خود، دیگران و رابطه اش با دیگران دارد. از دیدگاه رشدی، نگاه کودک به خود دربرگیرنده ی ترکیبی از قابلیت های رشدی گوناگون است که شامل برقراری رابطه ی دلبستگی، استقرار احساس تبحر، تنظیم و مهار واکنش های هیجانی و نیز توانایی برقراری ارتباط و نماد سازی،(34) تنظیم محرک ها، همدلی(35) و رفتارهای مطلوب اجتماعی می شود. مشکلات رفتاری هنگامی رخ می دهد که کودک در حل موفقیت آمیز برخی از این قبیل تکالیف یا امور رشدی که برای تنظیم هیجانی و مهار رفتاری نقش اساسی دارند، با ناکامی و شکست روبه رو می شود. مؤلفه ی مهم در احساس کودک از قابلیت های خود، به تجربه ی او از سبک فرزندپروری والدینش مربوط می شود. این موضوع بدان جهت اهمیت دارد که نقش حیاتی و مهم والدین در رشد این قبیل قابلیت ها عامل مؤثر به حساب می آید.

ادراک های والدین از خود و از دیگران تحت تأثیر تغییرات ناشی از تعامل والدین و کودک و نیز تحت تأثیر تغییرات حاصل از مؤلفه های شناختی و عاطفی ادراک های کودک و والدین قرار دارد؛ از این رو، لازمه ی ایجاد قابلیت های رشدی جدید در کودک، ایجاد تغییرات در ادراک های خود است. هم چنین احتمال دارد ایجاد تغییرات در مادر یا پدر از طریق آگاه شدن از تجربیات فرزندپروری خود و از طریق کاربرد قابلیت های ضروری برای تربیت فرزند صورت پذیرد. با بحث درباره ی این گونه مسائل، والدین آگاه می شوند که چگونه باورها و رفتارها و سبک فرزندپروری کنونی آنان تحت تأثیر سابقه ی خانوادگی خود (پدر و مادر خود) قرار دارد. این گونه بحث ها به والدین کمک می کند درباره ی تکرار یا عدم تکرار الگوهای رفتاری گذشتگان (پدر و مادر خود) بصیرت لازم را کسب کنند. هم چنین والدین را قادر می سازد تا رفتارهای نامطلوب خود و چرخه های نادرست سبک های فرزندپروری بین نسلی(36) را تغییر دهند. از طریق تشویق والدین به بحث درباره ی دیدگاه های خود، امکان دارد تأثیراتی بر ادراک های مادر یا پدر از خود، از دیگران و به ویژه بر ادراک های آنان از فرزندشان به وجود آید. برای این منظور، ضرورت دارد مداخله های رفتاری با رهیافت های رشدی و روان پویایی تلفیق شود و در هم آمیزد.

در مرحله ی نخست درمان، آشنایی والدین با فنون اصلاح رفتار ضرورت دارد (برای مثال، استفاده از روش محروم سازی(37) یا تهیّه ی یک جدول و کشیدن ستاره یا گذاشتن علامت مثبت به منظور پاداش رفتارهای مطلوب) و باید توصیه هایی به والدین ارائه نمود و درباره ی چگونگی محدودکردن رفتار فرزند، به آنان کمک کرد (برای مثال، اقدام لازم به هنگام بروز رفتار نامطلوب، داشتن ثبات و حفظ انضباط به طریق مشخص برای بروز رفتارهای خاص، و عدم واکنش های ناهمسان و رفتار صادقانه با کودک).

در مرحله ی دوم درمان، ضرورت دارد کودکان و والدین در زمینه هایی که بیش ترین مشکل را دارند، آموزش ببینند و رشد کنند. همان طور که پیش تر یادآور شدیم، غالبا کودکان خردسالِ با پرخاشگری شدید، در برخی از جنبه های رشدی (مانند مهار هیجان های منفی در رفتار، همدلی و خودنمایی) نارسایی ها یا تأخیرهایی را نشان می دهند. برنامه ای درمانی به طور شفاف برای مادران طرح ریزی می شود تا بتوانند قابلیت های رشدی مورد نیاز کودکان برای تنظیم عواطف را کسب کنند. هم چنین به والدین آموزش داده می شود تجربه هایی را که برای فرزندشان ضرورت دارد، فراهم کنند تا آنان بتوانند رفتارهای خود را بهبود بخشند؛ برای مثال، یکی از بهترین راه های تشویق کودکان به صحبت درباره ی هیجان های خود و شناخت آنها، این است که تصاویر گوناگون از چهره هایی که بیانگر احساسات خاصی است به کودک نشان داده و سپس از او پرسیده شود چه زمانی امکان دارد همان احساس را داشته باشند و در آن شرایط، برای کودک یا بزرگسالی که همان احساس را دارد، چه اتفاقی رخ می دهد. اجرای این گونه تمرین ها، در اغلب موارد کودک را قادر می سازد تا به روش های رشد بهنجار دست یابد. هم چنین اجرای این قبیل تمرین ها، به والدین کمک می کند تا این گونه مهارت ها را در فرزندشان ایجاد کنند و در اغلب موارد برای نخستین بار به فرزندشان یاد بدهند که خود را بشناسد. والدین از طریق بحث ها و تمرین های گروهی، تشویق می شوند تا تجربه ها و امور مورد علاقه ی دوران کودکی خود درباره ی امور رشدی را کشف و شناسایی کنند. (مثلاً این که پدر و مادرشان) چگونه آنان را تربیت می کردند، با هیجان های آنها چگونه برخورد می کردند و هنگام بروز مسئله، چگونه با آن روبه رو می شدند و آن را حل می نمودند؟ بنابراین، زمانی که راهبردهای مقابله با هیجان های منفی (مانند خشم و لج بازی) مورد بحث قرار می گیرند، والدین ترغیب می شوند درباره ی شیوه های برخورد با هیجان ها و احساسات در گستره ی رشد خود توضیح دهند و هم چنین تشویق می شوند که آن راهبردها را ادامه دهند یا بهبود بخشند (برای مثال، آیا هنگام بروز هیجان های منفی، آن هیجان ها نادیده گرفته می شدند؟ آیا همه جیغ می کشیدند و فریاد می زدند؟ آیا درباره ی آن هیجان ها بحث و گفت وگو می شد؟). در بحث گروهی سالم، امکان دارد والدین از طریق ایفای نقش با دیگر بزرگسالان، راهبردهای جدید را تجربه کنند. این گونه تجربیات گروهی، می تواند مهارت های اجتماعی والدین را بهبود بخشد و درنتیجه، موجب ارتقای تعامل آنان با فرزندشان شود. از طریق بحث کردن درباره ی این گونه امور، والدین آگاه می شوند که چگونه شیوه های فرزندپروری و ادراک های کنونی آنان تحت تأثیر تجربیات فرزندپروری والدین خود درگذشته است. این گونه بحث ها و آگاهی ها، به والدین کمک می کند تا درباره ی تکرار یا عدم تکرار همان الگوهای رفتاری بصیرت لازم را به دست آورند و نیز آنان را قادر می سازد رفتارهای نامطلوب را تغییر دهند و اصلاح کنند.

در مرحله ی سوم درمان، بهبودبخشیِ کیفیت تعامل های والدین کودک، محور اصلی درمان به شمار می آید. پیش بینی می شود که تغییر در تعامل های والدین کودک در دراز مدت، آثار پایداری بر ادراک ها و احساسات والدین از کودک و تا حدی از خود خواهد داشت.

در مرحله ی چهارم درمان، ملاحظه می شود بسیاری از والدین که تحت درمان قرار می گیرند، از دوران کودکی خود مشکلات مزمن و مسائل حل نشده ای دارند که بر شیوه ی فرزندپروری کنونی آنان، آثار بازدارندگی به جا گذاشته است. در طول درمان، والدین تشویق می شوند مسائل حل نشده ی خود را در گذشته درباره ی اموری مانند مهار و تنظیم هیجان های منفی و به ویژه خشم، روابط معنادار به خصوص با پدر و مادر خود و تجربیات حاصل از خشونت و بدرفتاری را وارسی و کشف کنند. انتظار می رود این گونه بحث ها باعث شوند تا خاطره های منفی از تجربیات فرزندپروری در گذشته، به قسمت آگاه ذهن والدین منتقل شود و در نتیجه، با ادراک ها و اسنادهای آنان تلفیق شود. این وضعیت می تواند بر ادراک های والدین از خود و دیگران تأثیر مطلوبی بر جا گذارد، اگر چه پیش بینی می شود تأثیر آن بر کودک کم تر باشد.

در این بخش از مقاله، یک مورد بالینی را به منظور نشان دادن رابطه ی میان ادراک های مادر از فرزندش و مفهوم سازی روابط والدین کودک، نشانه شناسی رفتار کودک و تغییرات پس از درمان ارائه می کنیم.

یک مثال بالینی

شرح حال مشورت جو و شناسایی مسئله

خانم احمدی(38) مادر جوادِ پنج ساله است. او همراه فرزندش به دلیل تسلیم ناپذیری و پرخاشگری شدید به مرکز مشاوره مراجعه کرده است. جواد دو خواهر کوچک تر از خود به نام های زهرا، سه ساله و نرگس، هشت ماهه، دارد. جواد نسبت به زهرا پرخاشگر است و گاهی با او با خشونت و بیرحمانه برخورد می کند. خانم احمدی در مصاحبه درباره ی گذشته ی جواد گفته است که او بچه ی آرام و شادی بود، به خوبی می خوابید و به خوبی غذایش را می خورد. خانم احمدی وقتی درباره ی مراحل حساس رشد جواد صحبت می کرد، گفت: «او در تمام مراحل رشد، بی نظیر بود». مادر ادامه داد که جواد از نظر جسمانی رشد خیلی خوبی داشت و به سرعت زبان باز کرد. جواد حدود نه ماهگی راه افتاد و همیشه غان و غون می کرد. او واقعا به سرعت رشد کرد.

ارزیابی رشدی نشان داد که جواد از هوش بالای متوسط برخوردار است و کاملاً می تواند از زبان کلامی برای بیان خشم و ناکامی اش استفاده کند. جواد در ظاهر ناراحت و مضطرب به نظر می رسید. خانم احمدی احساس می کرد که نمی تواند از عهده ی او برآید. زمانی که جواد خشمگین و پرخاشگر می شود، مادرش با او درباره ی رفتارش صحبت می کند. مادر قوانین خانواده را که بر در یخچال نصب شده است یادآور می شود (مانند: لگد زدن ممنوع، دعواکردن ممنوع، جیغ کشیدن ممنوع، نق نق کردن ممنوع و مواردی نظیر این ها). مادر گزارش می کند که گاهی او هم نسبت به جواد عصبانی می شود و او را تنبیه می کند: «نه همیشه، بلکه گاهی جواد را کتک می زنم».

خانم احمدی موافقت کرد در برنامه ی مخصوص مادرانی که فرزند خردسال پرخاشگر دارند، شرکت کند. برنامه ی موردنظر برای بیست هفته پیش بینی شده و شامل شش مادر دیگر و یک درمانگر بود. برنامه ی درمان، هفته ای یک بار برگزار می شد. خانم احمدی در تمام جلسات حضور یافت و در طول درمان در اجرای برنامه ی مداخله گرانه مشارکت داشت.

معرفی بیش تر مشورت جو پیش از درمان

برای شناخت بیش تر مشکلات رفتاری جواد و بررسی عینی تغییرات رفتاری او پس از درمان، از خانم احمدی درخواست شد پرسش نامه ی فهرست بررسی رفتار کودک(39) را تکمیل کند (آخن باخ و ادل بروک،(40) 1991). نمرات جواد در مقیاس های فرعی رفتارهای بزهکاری و پرخاشگری در مقیاس مذکور، پیش از آغاز درمان، او را در دامنه ی بالینی نود و هشت صدک قرار داده بود. این نتایج حاکی از آن است که خانم احمدی جواد را به عنوان یک کودک پرخاشگر، خارج از کنترل و به شدت تسلیم ناپذیر می پندارد.

به منظور عینیت بخشیدن به ادراک ها و تجربیات ذهنی خانم احمدی درباره ی جواد و رابطه ی او با فرزندش، از وی درخواست شد که پرسش نامه ی الگوی مؤثر در مصاحبه با کودک(41) را تکمیل کند (زینه(42) و همکاران، 1993). تحقیقات نشان داده است که پرسش نامه ی الگوی مؤثر در مصاحبه با کودک در موقعیت های بالینی وسیله ی مفیدی است. دلیل این امر آن است که برای ارزیابی رسمی از ادراک ها و تجربیات ذهنی والدین درباره ی فرزند و روابط آنان با فرزندشان اطلاعات مناسبی را فراهم می کند (زینه و بنویت،(43) 1995). بدین منوال، مشاوران و متخصصان بالینی می توانند در مصاحبه به محتوای هیجانی و جنبه های گوناگون آن دست یابند (مانند: فضای عاطفی، حساسیت مادر و مشارکت والدین). تفاوت های موجود در این گونه مصاحبه ها، فایده ی شناخت ادراک های والدین از فرزندشان را برای مشاوران و متخصصان بالینی آشکار می سازد. اجرای مصاحبه ی مذکور و پرسش نامه ی فهرست بررسی رفتار کودک در سه زمان متفاوت، مشاور را قادر می سازد تغییرات به وجود آمده در ادراک های خانم احمدی از فرزند و رابطه اش با او را بررسی کند.

محتوای مصاحبه های اجرا شده، براساس فضای هیجانی رتبه بندی می شود. فضای عاطفی از نظر شادی، احساس افتخار، خشم، یأس، اضطراب، احساس گناه و بی تفاوتی ارزیابی می شود. مصاحبه ها نیز از نظر کیفی و محتوا، مانند مشروح بودن ادراک ها، آمادگی برای تغییر، میزان مشارکت، پذیرش کودک، مشکل کودک و حساسیت مادر رتبه بندی می شوند.

منظور از مشروح بودن ادراک ها آن است که توصیف های ارائه شده درباره ی کودک به عنوان یک فرد و رابطه ی والدین با کودک تا چه حد مبسوط و دقیق است. آمادگی برای تغییر، به میزان انعطاف پذیری والدین از نظر انطباق و پذیرش اطلاعات جدید درباره ی کودک، شیوه ی فرزندپروری و رابطه ی والدین با کودک مربوط می شود. میزان مشارکت، از طریق بررسی میزان اشتغال ذهنی والدین و دل مشغولی های آنان درباره ی کودک مورد ارزیابی قرار می گیرد. منظور از پذیرش کودک، میزان پذیرش وی از سوی والدین و تمام چالش ها و مسئولیت هایی است که از نظر مراقبت کودک ضرورت دارد. مشکل کودک، ادراک والدین را از کودک از نظر میزان دشواریِ مراقبت از او یا برقراری رابطه با وی، مورد بررسی قرار می دهد. در بخش حساسیت مادر، این موضوع که تا چه حد مادر به نیازهای کودک واقف است، میزان تجربیات عاطفی وی و کیفیت پاسخ گویی به آن نیازها مورد مطالعه قرار می گیرد.

پیش از درمان، فضای عاطفی منفی بر مصاحبه ی خانم احمدی سایه افکنده بود. در طول مصاحبه، فضای خشم آلود در ارتباط با توصیف فرزند (جواد) و رابطه اش با او، تا حد زیادی آشکار بود. بر فضای مصاحبه، احساس گناه، اضطراب، یأس و ناامیدی نیز حاکم بود. در مصاحبه، فضای هیجانی شادی مشاهده شد، اما احساس افتخار دیده نشد.

در مصاحبه با خانم احمدی احساس می شد که او از نظر تمرکز بر فرزندش و رابطه با وی مشکل دارد. به نظر می رسید که ذهن او با نگرانی های گوناگون دیگری در جدال است که بر توصیف او از جواد مزاحمت ایجاد می کنند. برخی از نگرانی های مادر بر جنبه های خاصی از رفتار جواد تکیه داشت و برخی از آنها مربوط به جواد نبود. به نظر می رسید که خانم احمدی قادر نبود به طور کامل بر جواد به عنوان یک فرد تمرکز کند. فضای عاطفیِ مسلط بر ادراک های مادر از جواد و رابطه اش با او فقط خشم بود.

پاسخ های خانم احمدی در مصاحبه، موجب شناسایی محورهای مرکزی موفقیت در برنامه های مداخله گرانه شد. پاسخ های مادر بیانگر نقاط قوت و ضعف در ادراک های او از فرزند و رابطه اش با او بود. توصیف خانم احمدی درباره ی جواد به عنوان یک فرد و رابطه اش با او، موجز و پر مایه بود. با وجود این، مادر بیش تر درباره ی رفتار و شخصیت جواد صحبت می کرد و کم تر درباره ی احساسات وی اظهارنظر می نمود. شدت درگیری مادر، از احساس شفافی از دل مشغولی مادر نسبت به فرزندش حکایت می کرد. با وجود این، ذهن خانم احمدی ظاهرا با نگرانی های دیگری اشغال شده بود، به طوری که به نظر می رسید تا حدی از جواد فاصله گرفته است. مادر از نظر پذیرش کودک، حساسیت مراقبت، مشکل کودک و آمادگی برای تغییر در سطح پایینی قرار داشت. نام برده عدم رضایت خود را نسبت به جواد از نظر تعارض ناشی از مراقبت از او و خشم در پاسخ به نیازهای رفاهی وی آشکار ساخت. با توجه به حساسیت مراقبت، خانم احمدی از نظر تشخیص نیازهای جواد و پاسخ به آن دچار مشکل شده بود. این موضوع نیز در رتبه بندی رفتار توسط مادر منعکس گردیده بود.

از نظر آمادگی برای تغییر، خانم احمدی نمره ی اندکی به دست آورده بود. پاسخ های او به وضوح بیانگر انعطاف پذیری از نظر درونی سازی اطلاعات جدید درباره ی فرزندش، شیوه ی فرزندپروری و رابطه ی او با فرزندش بود. پاسخ های او داّل بر این بود که می تواند به خوبی اطلاعات جدید را تحمل کند.

برنامه ی درمان

خانم احمدی از نظر شدت رفتار پرخاشگری فرزندش، احساس درماندگی و نگرانی می کرد. تمرکز براین گونه رفتارهای سطحی، مانع شناخت او از توانایی های بالقوه ی جواد می شد و در نتیجه، موجب می گردید رفتارهای فرزندش را مهار کند و واکنش های تنبیهی از خود نشان دهد. تلاش های خانم احمدی در ایجاد محدودیت برای جواد، موجب می شد منابع درماندگی جواد مورد غفلت واقع شود و درنتیجه، رفتار پرخاشگری او شدت یابد. مادر به شدت تلاش می کرد جواد را به نظم و ترتیب عادت دهد و بعضی روزها که انرژی و حوصله ی لازم را داشت، درست عمل می کرد و جواد به آموزش های وی توجه می کرد، ولی هنگامی که مادر واقعا خسته بود، کنترل خود را از دست می داد و جواد را تنبیه می کرد. برای جواد مهم بود بداند که مادرش قادر است امور زندگی را اداره کند و به علایق او توجه نماید.

در طول دوره ی درمان، برای خانم احمدی تکنیک های گوناگون در نظر گرفته شده بود تا در مهار رفتارهای جواد به او کمک کند (مانند: محروم سازی، ارائه ی گزینه ها و انتخاب های گوناگون و آماده سازی). این موضوع بسیار حایز اهمیت بود؛ زیرا زمانی که مادر نمی توانست اطاعت جواد را جلب کند، محتمل بود به تنبیه بدنی متوسل شود؛ برای مثال، درباره ی آماده سازی، خانم احمدی یاد گرفت که از طریق توضیح قبلی درباره ی وقوع یک روی داد و آماده سازی کودک، می توان از بروز برخی رفتارها پیش گیری کرد.

از طریق ارائه ی گزینه ها و انتخاب های گوناگون به کودک، خانم احمدی یاد گرفت که بیش ترِ کودکان خردسال احساس ناتوانی می نمایند و فکر می کنند که تحت ترحّم بزرگ سالان واقع شده اند؛ برای مثال، زمانی که شما تقاضای کودک یا فعالیت او را با گفتن یک «نه» ناگهانی و غیرمنتظره متوقف می کنید، موجب احساس درماندگی در کودک می شوید. در مقابل، چنان که انتخاب های قابل قبول به کودک عرضه شود، او احساس خوشایندی خواهد داشت؛ مثلاً، اگر جواد بگوید که مایل نیست به خانه ی عمه اش برود، به جای این که فریاد بکشید و به او بگویید که «شما باید بروید» و دعوا را شروع کنید، بهتر است گاهی او را در مسئولیت های فرعی قرار دهید؛ مانند این که کدام اسباب بازی را با خود می بری یا در کجای اتومبیل می نشینی. با این شیوه ی برخورد امکان دارد به فرو نشاندن خشم جواد کمک کنید و موجب شوید که او بیش تر احساس مسئولیت کند. خانم احمدی در گذشته از روش محروم سازی استفاده نکرده بود. در دوره ی درمان، مادر آموخت که روش محروم سازی، روش مناسبی است که جواد برای مهارکردن احساساتش می تواند به کاربرد تا به او مدّتی آرامش ببخشد. برخی از والدین برای یک دوره ی زمانی مشخص، از ساعت های زنگ دار استفاده می کنند. در هر حال، از نظر رشد مهارت خود تنظیمی، توصیه می شود اجازه دهید جواد خود تصمیم بگیرد چه زمانی آماده است تا نسبت به رفتارش آگاه شود. این روش موجب می شود جواد مسئولیت رفتارهای خودش را بپذیرد.

همراه با این روش ها، توصیه های عملی درباره ی محدود کردن موقعیت و برقراری نظم به خانم احمدی ارائه شد. خانم احمدی فهرستی از قوانین را بر در یخچال نصب کرده بود. اگر چه این فکر خوبی بود، ولی او همیشه این قوانین را رعایت نمی کرد؛ مثلاً، خانم احمدی گاهی در مقابل فریاد جواد تسلیم می شد و گاهی تسلیم نمی شد، بعضی روزها او را به خاطر یک رفتار یکسان تنبیه می کرد و گاهی تنبیه نمی کرد. او بدون روشن ساختن قوانین رفتاری، فرزندش را تنبیه می کرد. به خانم احمدی پیشنهادهای انضباطی زیر عرضه شد: «در برخورد با جواد به طریق هماهنگ و پایدار عمل کن و او را هر بار به روش یکسان برای رفتار یکسان عادت بده، هنگامی که رفتار نامطلوبی از او سر می زند فوری اقدام کن، واکنش های ضد و نقیض از خود نشان نده، در برخی از موقعیت ها سعی بر استدلال کن و توضیح بده، قوانین و پیامدهای رفتار را قابل فهم و شفاف بیان کن و در مقابل پیامدهای رفتار، عادلانه و عاقلانه واکنش نشان بده».

خانم احمدی به سرعت و به خوبی، روش های اصلاح رفتار را یاد گرفت. او این قبیل تکنیک های جدید را در خانه با فرزندش به کار خواهد برد و درباره ی اثربخشی آنها گزارش خواهد داد. در طول دوره ی درمان، درمانگر نه تنها بر کاربرد تکنیک های رفتاری گوناگون تکیه کرد، بلکه بر تفسیر انگیزه هایی که در ورای رفتارهای کودک وجود دارد نیز توجه داشت؛ برای مثال، کودک به این دلیل این گونه رفتار می کند که می خواهد مرا عصبانی نماید یا این که دچار ناکامی شده است و نمی داند چگونه احساس ناکامی خود را بروز دهد. با حمایت های انجام شده از خانم احمدی و تمرین های به عمل آمده از سوی او، مادر روش های جدیدی برای مهار شیطنت و پرخاشگری جواد یاد گرفت و از گذراندن اوقات آرام با او گزارش داد.

در طول دوره ی درمان، برای خانم احمدی فرصت هایی فراهم شد تا به کندوکاو بپردازد که در خانواده ی پدر و مادری او چگونه با تسلیم ناپذیری کودک و مسئله ی انضباط برخورد می کردند. در خانواده ی خانم احمدی، پدرش نظم و انضباط را حاکم می کرد. او پدرش را مردی صمیمی اما ناشکیبا توصیف می کرد. پدرش رفتارهای بد و نامطلوب را نمی توانست تحمل کند؛ او (خانم احمدی) فوری تنبیه می شد و به طور معمول به اتاقش فرستاده می شد و گاهی پدر، او را با کمربندش تنبیه می کرد. پدرش آمادگی شنیدن هیچ گونه توضیحی را درباره ی رفتارش نداشت. خانم احمدی خود را به عنوان یک بچه ی بسیار مطیع توصیف می کرد. او گفت که در دوران کودکی می ترسید که مبادا کسی سر او داد بکشد یا او را تنبیه کند؛ از این رو، خانم احمدی اظهار داشت که این شرایطی نیست که او برای فرزندش (جواد) می خواهد. خانم احمدی اضافه کرد که او نمی خواهد فرزندش از او بترسد. خانم احمدی اذعان کرد که او جنبه هایی از رابطه ی خود با پدرش را به رابطه ی خود با فرزندش فرافکنی کرده است. در طول دوره ی درمان، خانم احمدی آگاهانه این دو نوع رابطه را از یکدیگر تفکیک کرد و متوجه شد که باید با برقراری حدود مشخص و جدی با پرخاشگری جواد برخورد کند. بدیهی است برقراری حدود مشخص و جدی با پاسخ گویی به نیازهای جواد و آرامش او در هم آمیخته است. تعیین حدود مشخص از سوی مادر به جواد هشدار می دهد که ضرورتی ندارد که وی توانایی مادرش را برای مهار رفتار و مراقبت از پسرش آزمایش کند.

در طول دوره ی درمان، تغییری اساسی رخ داد و آن هنگامی بود که خانم احمدی درباره ی رشد هیجان ها و مهار تکانش ها و اداره ی اضطراب در کودکان خردسال به آگاهی لازم دست یافت. او آموخت که از عهده ی موقعیت های برانگیزنده ی هیجان های شدید برآمدن، برای همه ی کودکان، به ویژه کودکان چهار ساله، بسیار دشوار است؛ زیرا ترس ها و سر و صداها به طور معمول تثبیت شده اند و آنان بر هیجان ها و تکانش های منفی کنترل بیش تری دارند؛ در غیراین صورت، کودکان به طور معمول به بروز رفتار در محیط خود می پردازند. خانم احمدی تشخیص داد که مورد فرزندش با این وضعیت مطابقت دارد. او متوجه شد که او باید به فرزندش یاد بدهد که چگونه هیجان های خود را کنترل کند و آنها را به طریق قابل قبول ابراز نماید. بدیهی است مادر نخست باید تلاش کند در زمینه ی واکنش های خود نسبت به فرزندش، به ویژه در زمینه ی پرخاش و خشم، کنترل لازم را به دست آورد؛ از این رو، تعدادی قانون ساده به خانم احمدی عرضه شد: «نخست این که هرگز عصبانی نشو و در نتیجه، فریاد نکش، جیغ نزن و تنبیه کردن جواد را آغاز نکن. دوم این که هرگز در مقابل آنچه جواد از طریق کج خلقی می خواهد به دست آورد، تسلیم نشو. در غیر این صورت (یعنی تسلیم شدن) کج خلقی های جواد افزایش خواهد یافت. سوم این که او را از موقعیت دور کن و به او (هم چنین به خودت) اجازه بده تا آرامش یابد (روش محروم سازی).

خانم احمدی تشخیص داد که او آمادگی پذیرش هیجان های منفی فرزندش را ندارد. او متوجه شد که در مقابل احساسات خشم آلود فرزندش احساس ناآرامی می کند و درنتیجه، قادر نیست آنها را نادیده بگیرد و گاهی فرزندش را تنبیه می کند. او هم چنین درک کرد که در کمک به فرزندش در بازیابی کنترل رفتار و بازگرداندن موقعیت به فضای مثبت مشکل دارد. خانم احمدی شناخت دقیق تری درباره ی موقعیت فرزندش در مسیر رشد و احساس او از دنیای پیرامونش به دست آورد؛ برای مثال، او دریافت که اگر کودک خردسالی کنترل رفتارش را از دست بدهد، چقدر می تواند خطرناک

دیدگاه ها در منشا و علت پرخاشگری

یکی از جنبه های حایز اهمیت موضوع پرخاشگری کنکاش به منظور پی بردن به منشا و علت پرخاشگری است . با توجه به افزایش چشم گیر جنگ ها و خشونت ها در مقیاس بین المللی در طی سده اخیر توجه همگان به ویژه دانشمندان و محققین به تحقیق نظری پیرامون منشایابی پرخاشجویی معطوف گردیده است . در این زمینه دو دیدگاه عمده مطرح شده است . دیدگاه غریزی و فطری که در اوائل قرن حاضر حاضر مطرح شده است که چند دهه قبل از مقبولیت گسترده ای برخودار گردیده است . دیدگاه دیگری که ارائه شده است دیدگاهی است که بر وجود منشا اجتماعی برای پرخاشگری استوار است و در چند دهه اخیر رو به گسترش نهاده است به طوری که در حال حاضر به عنوان دیدگاه حاکم و مسلط مطرح می باشد . و بدین جهت ما در این بخش نظرگاه منشا اجتماعی در پرخاشگری را به طور اجمالی مورد بررسی قرار می دهیم .

دیدگاه منشا اجتماعی در پرخاشگری

«این دیدگاه مبتنی بر یادیگری است . یعنی رفتارهای انسان تابع یادگیری و شرائط و موقعیت های بیرونی است . یادگیری از طرق مختلف همچون مشاهده، تقلید، شرطی سازی حاصل می شود . از نظر این دیدگاه پرخاشگری ذاتی نیست بلکه اکتسابی است و از تعامل بین اعضای خانواده و جامعه کسب می شود . در این راستا نقش تعلیم و تربیت، خانواده، محیط اجتماعی، رسانه های گروهی بسیار با اهمیت است » (1) . «بخش اعظم تحقیقات از چشم انداز یادگیری اجتماعی صورت گرفته است » (2) . «بیشتر روان شناسان نقطه نظر تیره و بدبینانه پرخاشگری «طبعیت آدمی »

را نمی پذیرند . آنان در عوض اهمیت عوامل محیطی، اجتماعی و یادگیری را در تنظیم رفتار پرخاشگرانه مورد تاکید قرار می دهند (باندورا، 1983، بارون، 1977، برکووتیس، 1962)» . (3)

نقش خانواده در پرخاشگری

در محیط خانواده امور متعددی می تواند در بروز و تشدید رفتارهای پرخاشگرانه نقش مؤثر داشته باشد از جمله این امور می توان به الگوی تربیتی نامناسب، اختلافات و تعارضات شدید خانوادگی، طلاق و جدایی، تاثیر متقابل خواهر و برادر اشاره نمود . البته پرواضح است که هر یک از این امور در نابسامانی ها و رفتارهای ضد اجتماعی مؤثر هستند اما در حال حاضر ما درصدد بیان آن ها نمی باشیم .

- الگوی تربیتی نامناسب:

«خانواده های مساوات طلب و سهل گیر و بی بندوبار: در این خانواده ها به خاطر آزادی عمل بسیار فرزندان نفس بچه ها بیش از حد رشد می کند لذا هر چه دلش می خواهد دنبالش می رود و چون امکانات محیطی و فرهنگی و غیره به او اجازه نمی دهد که دلخواهش را انجام بدهد . پس زمینه انحراف پیدا می شود، اعتیادات، بزهکاری ها، پرخاشگری ها فراوان دیده می شود» (4)

خانواده های خود کامه و مقتدر: گرچه این دو نوع الگوی تربیتی در محیط خانواده گاهی سبب پرورش فرزندانی می شود که بدون چون و چرا مطیع والدین هستند لکن در موارد زیادی هم سبب به وجود آمدن روحیه سرپیچی، تضادورزی، مخالفت و پرخاشگری در فرزندان می گردد . «به ویژه در دوران نوجوانی به بعد، چون دراین دوره نوجوان خودش را می باید و می فهمد که پدر و مادر زور می گویند بنابراین سرپیچی می نماید، و ضدیت و مخالفت و در نهایت احتمالا فرار می نماید» . (5)

در تایید مطالب فوق «هافمی از تحقیقی چنین نتیجه می گیرد «کودکانی که در خانواده های سختگیر بزرگ می شوند مطیع و فرمانبردارند ولی در اکثر موارد رفتار آن ها توام با پرخاشگری است » . (6)

پیشوایان دین اسلام نیز الگوی تربیتی همراه با سختگیری و اعمال قدرت را نادرست تلقی کرده اند . حضرت علی علیه السلام فرموده اند: آداب و رسوم خود را بر فرزندانتان به زور تحمیل نکنید; چرا که آن ها برای زمانی غیر زمان شما خلق شده اند» (7)

- اختلافات خانوادگی

«درگیری های شدید بین والدین، احساسات منفی کرودکان را به دنبال دارد . و سبب می شود تا کودکان با همسالان خود رفتاری پرخاشگرانه و یا بزهکارانه داشته باشند و معمولا میان آن ها محبوبیتی بدست نیاورند» . (8)

همچنین ففر در پژوهش خود به این نتیجه رسید که کودکان خانواده هایی که والدین پرخاشگر دارند از پرخاشگری بیشتری برخوردارند» . (9)

بر اساس تحقیقات «تاکمن و همکارش (سال 1966) خانواده هایی که از حیث رفتار پرخاشگرانه در سطح بالایی قرار دارند، در معرض آن هستند که از حیث رفتار ضد اجتماعی نیز در سطح بالا باشند .» (10)

- طلاق

«جدایی والدین از یکدیگر به علل مختلفی نظیر مرگ، طلاق و غیبت طولانی یکی از والدین مشکلات فراوانی را در روند رشد فرزندان به وجود می آورد که عواقب ناشی از آن ممکن است برای پسران تا حد رفتارهای ضد اجتماعی از قبیل دزدی، . . . پرخاشگری نسبت به دیگران گسترش یابد و در دختران نیز فساد و کینه ورزی های شدید و بدبینی و . . . را به وجود می آورد .

در بین فرزندان، پسران بیش از دختران بر اثر طلاق، منفی باف، پرخاشگر و نافرمان می شوند و در محیط مدرسه نیز همچون خانه، حالت اضطراب و رفتارهای نابهنجار از آن ها مشاهده می شود . (11)

در دیدگاه اسلام طلاق یکی از مبغوض ترین امور است و تا حد امکان باید از آن پرهیز شود و روایات زیادی در این زمینه وارد شده است . از جمله در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «هیچ چیز مباح و جایزی مانند طلاق، مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست » . (12)

- تاثیر متقابل خواهر و برادر

«خواهر و برادر بعد از والدین در شخصیت و رفتارهای اجتماعی یکدیگر بیشترین تاثیر را دارند، به خصوص اگر در سنین 2 تا 10 سالگی باشند . در روابط خواهر و برادر احتمال یادگیری کودک از الگوهای رفتاری چون وفاداری، حمایت، اختلاف، تسلطجویی و رقابت بسیار زیاد است .

دخترهایی که دارای برادر بزرگتر از خود هستند، معمولا پرخاشگر و جاه طلبند و حالات پسرانه دارند (ساتون، اسمیت و روزنبرگ 1970). در مقابل، پسرهایی که خواهرهای بزرگتر دارند، در قیاس با پسرهایی که برادر بزرگتر دارند، کمتر پرخاشگرند (لانگسترث، رامیرز و فرنندز 1975)» . (13)

نقش تقلید در پرخاشگری

«در نظریه یادگیری اجتماعی نقش تقلید از رفتار دیگران به عنوان علت پرخاشگری مورد تاکید قرار می گیرد .(باندورا، 1973، 1977، 1983). هم در آزمایش های آزمایشگاهی و هم در زندگی روزانه، افرادی که دیگران را در حال عمل پرخاشگرانه مشاهده کرده اند، آمادگی آن را دارند که در موقعیت مشابه همان کار را انجام دهند . پرخاشگری واگیر است .

آیا سرمشق های پرخاشگرانه در راه اندازی آشوب ها، شورش ها و رویدادهای مشابه نقش مهمی بازی می کنند؟ گزارش دانشمندان اجتماعی از مشاهدان عینی حاضر در صحنه در زمان شروع این قبیل رویدادها، حاکی از آن است که چنین چیزی ممکن است درست باشد . در بیشتر موارد معلوم شده است که پرخاشگری زیاد در صورتی به وجود می آید که یک یا چند نفر «آتشین مزاج » مرتکب یک عمل شدید آغازین شوند (لیبرسون، سیلورمن، 1965، مومبوس، 1967)» . (14)

نقش توهین، و ارزیابی منفی در پرخاشگری

«شاید متداول ترین علت پرخاشگری روزمره، توهین کلامی یا ارزیابی منفی از سوی شخص دیگر است . توهین ممکن است عمدی نباشد; اما اگر عمدی تلقی شود و اگر قصد زیان آوری به توهین کننده نسبت داده شود، یک عمل پرخاشگرانه تعبیر می شود .

این عمل پرخاشگرانه در شخص که مورد توهین قرار گرفته است موجب برانگیخته شدن پرخاشگری می شود و این شخص با پرخاشگری متقابل پاسخ می دهد . مخصوصا در موقعیت های عمومی که ما می کوشیم عزت نفس خود را پیش چشم دیگران محفوظنگاه داریم، پرخاشگری متقابل دربرابر توهین، احتمالا پرخاشگری اول را تشدید کند و یک دور باطل از افزایش خشونت به وجود آوردکه سرانجام به پرخاشگری بدنی منجرشود» . (15)

نقش اطاعت از دیگران در پرخاشگری

«در بعضی موارد پرخاشگری در اثر فرمانبرداری از دستور دیگران مانند پدر و مادر، برادر و دوستان صورت می پذیرد و در این خصوص این گونه اظهار شده است که «یکی از علت های اجتماعی مهم پرخاشگری آدمی اجابت به اولیاء امور است که به ما دستور می دهند نسبت به دیگران پرخاشگری کنیم . این نفوذ قدرتمند در بعضی آزمایش های اطاعت (میلگرام، 1963، 1965، 1974)، به اثبات رسیده است » . (16)

نقش تنبیه در پرخاشگری

با توجه به اینکه تنبیه یکی از متداول ترین شیوه های کنترل رفتارهای پرخاشگرانه است پژوهش گران تحقیقات و آزمایش های فراوانی در این مورد به انجام رسانده اند که در مجموع نتیجه این تحقیقات بر عدم موفقیت شیوه تنبیه در کنترل پرخاشگری دلالت دارند و آزمایش های متعدد نشان داده است که در بسیاری از موارد تنبیه سبب پرخاشگری بیش تر گردیده است .

«هنگامی که از تنبیه به طور غیر مؤثر استفاده می شود ممکن است تمایلات پرخاشگرانه را واقعا افزایش دهد . تنبیه ناکام کننده است و به همین جهت ممکن است شخص تنبیه شده را بیش تر برانگیخته کند و خشمگین سازد . به علاوه تنبیه در ذات خود، عمل پرخاشگرانه است که برای پرخاشگری سرمشق فراهم سازد .

«تنبیه کردن به خاطر پرخاشگری، یکی از شیوه های کلاسیک در کنترل پرخاشگری آدمی بوده است . تنبیه، (punishment) هنگامی رخ می دهد که رویدادی که به دنبال نوعی رفتاری می آید یا به آن وابسته است احتمال وقوع مجدد رفتار را کاهش دهد . عامل تنبیه معمولا، ولی نه ضرورة، رویداد ناخوشایندی است که به دنبال رفتار می آید . گوشمالی، جریمه، از دست دادن پذیرش اجتماعی، شرمساری، زندانی شدن و امثال آن ها می توانند به عنوان عوامل تنبیه به کار می روند . در جامعه ما به صورت گسترده ای اعتقاد بر این است که تنبیه پرخاشگری، پرخاشگری را کاهش می دهد . اما به طوری که به زودی خواهیم دید تنبیه ممکن است آن قدر هم که تصور می شود اثر بخش نباشد» . (17)

نقش وسائل ارتباط جمعی در پرخاشگری

وسایل ارتباط جمعی نظیر رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و مجلات از طرق مختلف همچون نمایش فیلم های جنائی صفحات حوادث مطبوعات و رمان های پلیسی و جنائی در امر الگو دهی رفتارهای پرخاشگرانه به مردم نقش بسیار موثری ایفا می کنند . در این میان نقش تلویزیون از برجستگی خاصی برخوردار است که بدین جهت تحقیقات و پژوهش های فراوانی صورت پذیرفته است که اکثریت قریب به اتفاق بر نقش تلویزیون بر ایجاد رفتارهای ضد اجتماعی نظیر پرخاشگری و جنایت تاکید دارند

- نقش تلوزیون در پرخاشگری:

در چند دهه اخیر هیچ یک از رسانه های گروهی به اندازه تلوزیون در بین مردم گسترش نیافته است به طوری که امروزه اکثریت مردم در سنین مختلف بخش زیادی از وقت خود را صرف تماشای برنامه های تلویزیونی می کنند و بر اساس مطالعات انجام شده در زمینه تاثیرات این رسانه محققین اظهار می دارند که «تلویزیون و فیلم برای ما سرمشق های پرخاشگرانه بسیاری فراهم می آورند (گین 1983) (18) » . «اعتقاد من این است شواهد موجود قویا با این نقطه نظر هماهنگی دارند که نمایش خشونت در رسانه های گروهی این احتمال را که تماشاگران خود با شیوه های تهاجمی مشابهی رفتار کنند افزایش می دهد» (19)

تلویزیون با توجه به سمعی و بصری بودنش در الگودهی به بینندگان به خصوص کودکان نقش زیادی ایفا می کند و بسیاری از افراد سعی می کنند خود را به جای هنرپیشه های فیلم های جنائی بگذارند و به بیان دیگر از آن ها تقلید می کنند .

بر اساس تحقیقی که توسط یک کمیته فرعی سنای آمریکا انجام گرفته است «صحنه های جنایی و خشونت آمیز، روش های جنایتکارانه را به کودکان می آموزد این صحنه ها هم عمل جنایت را به کودک کینه توز ابقاء می کند و هم اجرای آن را تایید می کند، زیرا کودک را به انجام دادن پرخاشگری، خضونت و جنایت وا می دارد .

سرگرمی های تلویزیونی به ویژه فیلم ها در آموزش رفتارهای اجتماعی و جامعه پسند و یا ضد اجتماعی و پرخاشگرانه به افراد جامعه، به خصوص به کودکان تاثیر به سزایی دارد» . (20)

شرایط محیطی و پرخاشگری

«شرایط محیطی ناخوشایند یا آزار دهنده، ممکن است بعضی از مردم را آماده پرخاشگری کند . دمای زیاد [دست کم تا یک حد معین (بارون، 1977])، صدای شدید (دونر شتاین و ویلسون 1976)، و در برخی شرایط ازدحام (فرید من 1975، اسکاپلرو استاکدیل، 1977) پرخاشگری را، به ویژه در افرادی که به نحوی قبل خشمگین بوده اند، افزایش می دهد .

اشکال و جلوه های پرخاشگری

در زمینه پرخاشگری توجه به این نکته به ویژه برای مربیان و والدین ضروری است که این نوع رفتار در افراد به خصوص کودان و نوجوانان همیشه به یک شیوه و شکل خاص ابراز نمی گردد بلکه به تناسب شرایط موجود در قالب ها و اشکال متنوعی از قبیل تمسخر دیگران، لجاجت و سرسختی، درگیری با دیگران، انتقادات بیش از حد از عقاید و افکار عمومی، بی توجهی نسبت به دستورات بزرگ سالان و تناقض گویی تجلی می نماید . (21)

ضرورت اصلاح رفتارهای پرخاشگرانه

جای بسی تاسف است که علی رغم یافته های علمی قابل ملاحظه ای که از خلال تجربیات و تحقیقات فراوان متخصصین و پژوهشگران در زمینه کشف علل بیماری های روانی همچون پرخاشگری به دست آمده است، هنوز بسیاری از مردم اعتقاد و حساسیتی به لزوم پیشگیری و درمان بیماری های روانی ندارند . آن گونه که قابل مشاهده است بسیاری از خانواده ها خود را تنها ملزم به پیشگیری و درمان بیماری های جسمی فرزندان خود می دانند و در صورتی که فرزندانشان دچار مشکلات روانی گردند نه تنها درصدد معالجه به موقع برنمی آیند بلکه با اتخاذ شیوه های غیر اصولی و مضر همانند تنبیه شدید، سرزنش و . . . موجب تشدید این گونه بیماری ها می گردند .

برای درمان پرخاشگری قبل از هر چیز باید علل آن شناسایی شود و پس از شناخت انگیزه های پرخاشگری در کودک متناسب با هر یک از انگیزه های طرح شده اقدام نمود . ولی به طور کلی می توان به کمک ایجاد فرصت های مناسب و اقدامات صحیح و مورد قبول اجتماع مانند فعالیت ها و مسابقات ورزشی، نقاشی و . . . به افراد پرخاشگر کمک نمود . (22)

اشاره به بعضی راه های اصلاح پرخاشگری

برای اصلاح و کنترل پرخاشگری راه حل هایی عنوان شده است که به طور اجمال عبارتند از:

«1- آگاهی دادن: این مساله مهمی است که باید به کودک تفهیم شود راه وصول به هدف از طریق پرخاشگری درست نیست . 2- آشنا کردن کودک به حقوق دیگران . 3- رفع ناکامی ها; باید به گونه ای به جبران محرومیت ها پرداخت . 4- ایجاد محیط صمیمی . 5- آماده کردن کودک برای ایجاد دوستی ها . 6- ایجاد سرگرمی و اشتغال آن چنان که حتی فرصت فکر کردن برای دعوا و تهاجم را نداشته باشد (23) 7- نادیده گرفتن: برخی از روان شناسان مؤثرترین و مهم ترین ابراز برای تغییر یک رفتار نامناسب مانند پرخاشگری را نادیده گرفتن آن می دانند» . (24)

جنبه طبیعی پرخاشگری

«این هشدار قابل ذکر است که اگر کودکی در خانه اندکی جیغ و داد کشید و یا اسباب بازی خود را به این طرف و آن طرف پرتاب کرد نباید زود نتیجه گرفت که او پرخاشگر و یا فردی نامتعادل است، همه گاه به مقدار معینی زدن و خراب کردن و جیغ و دادها طبیعی حیات کودکان و از نظر علمی قابل قبول است . جنبه های مربوط به رشد و مراحل آن ایجاب می کند که کودک گاهی توان خود را مورد آزمایش قرار دهد و ببیند در چه وضعی و موقعیتی است، یا مثلا پدر و مادر تا چه میزان از او نازکشی دارند و او به چه میزان می تواند بر آن ها تسلط داشته باشد . بدین سان والدین از پرخاشگری های او نباید ناراحتی به خود راه دهند و گمان کنند آن ها در آینده افرادی پست و رذل خواهند شد» . (25

پروردگار متعال می خواهد که همه ما سرشار از نیرو و اشتیاق باشیم و جسم، ذهن و روحی سالم داشته باشیم.بی تردید، زندگی پر نشاط و با طراوت منظور پروردگار است و ذهنیت های نادرست، این وضعیت مطلوب را برهم می زند.یکی از ذهنیت های نامطلوب حسادت وچشم و هم چشمی است که باید علل و زمینه های رشد آن را در خانواده، جامعه و از همه مهم تر، در خود جست و جو کرد و با توجه به آثار نامطلوب جسمی و روانی که در ما ایجاد می کند، با به کارگیری شیوه های اخلاقی و علمی، از بروز آن در خردسالی جلوگیری کرده، در صورت شکل گیری، با خشکاندن ریشه های آن در بزرگ سالی، خود را از دام این هیجان نامطلوب رها سازیم.

مقدمه

«حسادت » (1) واکنشی هیجانی است که از قریب دو سالگی آغاز می شود و با رشد کودک، ممکن است تا بزرگ سالی ادامه یابد و بر طبق الگوهای مختلف فرهنگی، به صورت های متفاوتی جلوه گر شود.حسادت درکودک، پاسخی طبیعی است به محرک هاوهنگامی ایجاد می شود که به اعتقاد وی، عاطفه یا محبتی را از دست داده باشد.در الگوی حسادت، غالبا نوعی ترس نیز وجود دارد; زیرا حسود احساس می کند که دیگری عاطفه شخص مورد علاقه او را نسبت به وی به خطر انداخته است و یا مقامی را که او انتظار رسیدن به آن را داشته، دیگری احراز کرده است.بنابراین، موقعیتی که حسادت را برمی انگیزد، غالبا یک موقعیت اجتماعی است. (2)

کودکان در ابتدا، از احساسات درونی خویش (حسادت) و علل پیدایش و پیامدهای آن در رفتار خود، آگاهی زیادی ندارند و نمی دانند که چرا رفتارهای آنان تغییر کرده است.به عبارت دیگر، رفتارهای آزار دهنده کودک حسود تا حد زیادی ناآگاهانه یا نیمه آگاهانه است، ولی با رشد عقلی بیش تر و نزدیک شدن به دوران بلوغ و نوجوانی و جوانی و پس از آن تا بزرگ سالی و به دست آوردن تجربه های درونی و بیرونی درباره علل و انگیزه های رفتار حسادت آمیز خود، این گونه رفتارها بیش تر آگاهانه می شود و به همین دلیل، ازنظراسلام رفتارهای حسادت آمیز، پس از بلوغ مورد تکلیف قرار می گیرد و فرد وظیفه دارد به گونه ای آن ها را مهار کند.

زمینه های رشد حسادت

منشا محرک های حسادت را باید در موقعیت ها، شرایط خاص محیطی و روابط اجتماعی وبه خصوص دروجود اشخاص جست و جو کرد.بدین روی، در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف - شرایط خانواده و تفاوت های فردی

رقابت و هم چشمی یکی از فرزندان نسبت به سایر خواهران و برادران، که گاه «رقابت هم شیرها» (3) نامیده می شود، یکی از زمینه های مساعد و عمده رشد حسادت در کودکان است و والدین آن را طبیعی و تقریبا غیر قابل اجتناب می دانند. (4) با توجه به چنین شرایطی، می توان گفت:

1.اولین فرزند نسبت به کودکان بعدی حسادت بیش تری از خود نشان می دهد; زیرا او مدت ها تمام محبت و مواظبت پدر و مادر را به خود اختصاص داده بود.ولی با تولد فرزند دوم، این فرصت از او گرفته می شود و همین موجب تحریک حسادت او سبت به او می گردد.

2.در میان کودکانی که تفاوت سنی آنان بین 18 - 42 ماه است، بیش از سایر کودکان زمینه حسادت وجود دارد.بچه خردسال به هر مزیتی که طفل بزرگ از آن برخوردار است، حسادت می ورزد و بچه بزرگ تر از محبت و مواظبتی که به بچه کوچک تر می شود بدش می آید.

3.در خانواده های 2 یا 3 فرزندی، بیش از خانواده های پرجمعیت حسادت وجود دارد.

4.والدینی که به فرزندان خود توجه افراطی دارند و شدیدا نگران و مواظب آن ها هستند، بیش از والدینی که به کودکان خود توجه کم تری دارند با مشکل حسادت کودکان شان روبه رو هستند; زیرا این والدین برای پیشرفت فرزندان خود قوانین معینی وضع کرده اند و وقتی که اطفال نتوانند خود را با آن منطبق سازند، مورد سرزنش پدر و مادر قرار می گیرند.این فرزندان بیش تر اوقات با کودکانی که پیش تر رفته اند مقایسه می شوند و این موجب برانگیخته شدن حسادت نسبت به دیگر کودکان می شود.

5.در محیطهای خانوادگی، که مادران شیوه منظم و ثابتی در تربیت کودک خود ندارند و برخوردشان بی ثبات و متغیر است، بیش از سایر خانواده ها، رفتارهای حسادت آمیز مشاهده می شود.

6.در دختران بیش از پسران حسادت دیده می شود (5) و از هر سه بچه حسود دوتایشان دخترند. (6)

7.حسد در میان اطفال باهوش تر بیش تر است.

8.حسد در روابط بین دختر با دختر بیش تر مشاهده می شود تا روابط بین پسر و پسر و دختر و پسر.

9.اگر میان همسران تضادی باشد، فرزندی که از یک یا چند جهت به یکی از آن ها شبیه است، هدف خشم و قصاص دیگری واقع می شود.طفلی که این گونه مورد بی مهری واقع می شود، به خواهر یا برادری که بر خلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است، حسادت می ورزد. (7)

ب - برخوردهای تبعیض آمیز

به طور کلی، «امتیاز و تبعیض » حسادت را به دنبال دارد.کسی که نسبت به دیگری از امتیاز ویژه ای برخوردار است در معرض حسادت دیگران قرار می گیرد; چنانچه در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است: «کل ذی رتبة سنیة محسود» ; (8) هر شخص دارای امتیاز و رتبه شایسته، مورد حسادت واقع می شود.

برخی از پدران و مادران به دلایل گوناگون، بعضی از فرزندان را بر خواهران و برادران خود ترجیح داده، مورد توجه و محبت بیش تری قرار می دهند; چنانچه گاهی جنسیت فرزندان عامل تبعیض می گردد، به طوری که مادران معمولا با پسران خود صمیمی بوده و پدران بیش ترین محبت خود را متوجه دختران می نمایند.در نتیجه، فرزندی که از طرف یکی از والدین محبت و ملاطفت کم تری دریافت می کند و شاهد رفتاری غیرعادلانه است، نسبت به فرزند دیگر حسادت می ورزد و از وی متنفر می شود.

همچنین زمانی که والدین بیش ترین تماس و نوازش خود را با تولد نوزاد جدید به وی اختصاص می دهند، سایر فرزندان احساس می کنند که این نوزاد سبب بی مهری و فراموشی آنان گردیده است.در نتیجه، به وی حسادت می ورزند.

ممکن است هریک از والدین برخی از فرزندان خود را به دلیل زیباتر، باهوش تر، زرنگ تر، خون گرم تر، ساکت تر و یا عاطفی تر بودن و یا به دلیل معلولیت جسمی و ذهنی مورد محبت بیش تری قرار دهند و در نتیجه درخواست های این کودکان سریع تر مورد پذیرش سرپرست خانه واقع گردد و به اعمال و گفتار آنان علاقه بیش تری ابراز شود; چنین رفتارهایی برای سایر فرزندان، بی مهری و تبعیضی آشکار تلقی گشته، آنان را به حسادت وامی دارد.به طور کلی، در صورت مشاهده رفتارهای غیرعادلانه در خانواده، وجود حسادت شدید و پر دردسر، امری اجتناب ناپذیر است. (9)

متاسفانه این رفتارها فقط در دوران کودکی، به خانه پدری و خواهر و برادر محدود نمی شود و ریشه های حسادت را برای آینده زنده نگه می دارد و فرد را دچار مشکلات فراوانی می کند.مثلا، ممکن است پس از ازدواج، نتواند تبعیض مادرزن خود را - هرچه اندک باشد - تحمل کند و نسبت به دیگر داماد خانواده حسادت بورزد و موجب اختلاف های خانوادگی و تلخ شدن زندگی زناشویی و کانون گرم خانواده خود گردد.

ج - احساس محرومیت

یکی دیگر از زمینه های بروز حسادت، شرایطی است که کودکان احساس می کنند از دارایی های مادی و یا هر نوع دارایی دیگری نظیر دارایی های عاطفی محروم شده اند; مثلا، اسباب بازی، لباس یا هر شی ء مورد علاقه دیگری ممکن است زمینه به وجود آمدن حسادت کودک را نسبت به دیگری فراهم آورد.این نوع حسادت، که از علاقه شدید به چیزی ناشی می شودگاهی «غبطه » (10) خوانده می شود.لازم به ذکر است که تهیه چند چیز و تقسیم آن به طور مساوی بین فرزندان، ضرورتا به حل مشکلات حسادت نمی انجامد; زیرا در هر صورت، کودکان بزرگ تر به دلیل ارشد بودن خود، احساس می کنند که باید سهمی بیش از دیگران نسبت به بقیه داشته باشند.اما والدین می توانند با توضیح و توجیه و فراهم کردن مقدمات فکری وشناختی، ازبروزحسادت جلوگیری نمایند.

آثار حسادت

از جمله آثار عمومی حسادت، که در کودک و بزرگ سال وجود دارد، «خشم » است.حسود فرد مورد حسادت واقع شده را هدف غضب خود قرار می دهد; چنانچه از امام علی علیه السلام نقل شده است: «الحسود یغتاظ علی من لا ذنب له » ; (11) حسود نسبت به کسی که هیچ گناهی ندارد خشمگین می شود.تنها خطای او برخورداری از نعمتی است که حسود از آن محروم می باشد.حسود ممکن است به دنبال حسادتی که خشم او را بر افروخته حسادت خود را به طور مستقیم یا غیر مستقیم ظاهر سازد.

1- واکنش های مستقیم: (12) این نوع واکنش در رفتار کودکان بیش از بزرگ سالان دیده می شود.کسانی که عواطف فرد مورد علاقه کودک را به خود جلب نمایند، معمولا مورد خشم و غضب وی قرار می گیرند.برای مثال، اگر با تولد فرزند جدید، عواطف مادر از فرزند بزرگ تر به نوزاد جلب شود، نوزاد مورد خشم کودک بزرگ تر واقع می شود.او در این هنگام، ممکن است قهر خود را با واکنش های لفظی علنی و روشن و یا حملات بدنی مثل گاز گرفتن، لگد زدن و هل دادن کودک تازه متولد شده آشکار سازد.

در برخی موارد، ممکن است کودک از درون به انجام کارهایی مانند دزدی و فریب کاری، که از نظر اجتماعی ناپسند است، تحریک گردد تا شی ء مورد علاقه خود را، که در اختیار دیگری است، به چنگ آورد.همچنین ممکن است کودکان نزد والدین خود از فرزندی که از امکانات ویژه ای برخوردار است شکایت کنند و یا سعی نمایند شی ء مطلوبی را که در اختیار دیگری است مورد تحقیر قرار داده، کم ارزش جلوه دهند و یا والدین خود را به دلیل تهیه نکردن آن سرزنش کنند. (13)

در روایتی از امام علی علیه السلام، به واکنش سریع و پرخاشگرانه حسود اشاره شده است: «الحسود سریع الوثبة » حسود زود پرخاش می کند. (14)

2- واکنش های غیر مستقیم: (15) رفتارهای حسادت آمیز همیشه آشکار نیست; در برخی موارد، به ویژه در دوران پیش دبستانی و در سال های بالاتر، به گونه های غیر مستقیم و پوشیده ظاهر می شود.بنابراین، برخورد با این رفتارها تا حدی مشکل تر است.اعمال غیر مستقیم عبارتند از:

الف.بازگشت به دوران شیر خوارگی و انجام رفتارهایی مناسب با سطوح اولیه رشد; مثل شب ادراری و انگشت مکیدن;

ب.کوشش برای جلب توجه دیگران از طریق تظاهر به ترس هایی که قبلا از او دیده نشده است، غذا نخوردن یا خواستن غذاهای مخصوص، اظهار بیماری بی مورد، تخریب و ویرانگری، نافرمانی عمومی و ناسزاگویی، عیب جویی همراه با تظاهر به بی نیازی از محبت و توجه اطرافیان، خراب کردن اسباب بازی های خود و مانند آن;

ج.دیگر آزاری; مثل اذیت اطفال کوچک تر از خود، آزار جانوران، ایجاد نزاع بین بچه ها و همانند این ها;

د.دست زدن به رفتارهای ضد اجتماعی; مثل تکبر، تظاهر، تقلب، ترش رویی، گوشه گیری و همچون آن.

گاهی کودک به نحو غیر عادی نسبت به فرد مورد حسادت اظهار علاقه و محبت می نماید و گاهی با انجام رفتارهای مطلوب و جامعه پسند و جلب توجه والدین به سوی خود، سعی می کند تا فرد مورد حسادت را شکست دهد. (16)

در برخی از روایات به بعضی از واکنش های غیرمستقیم حسود اشاره شده است: امام صادق علیه السلام به نقل از لقمان در ذکر نشانه های حسود می فرمایند: «...در پنهان، از فرد مورد حسادت بدگویی می کند، اما در ظاهر، به چاپلوسی می پردازد و هنگام مصیبت، شماتت می کند(17)

آثار جسمی و روانی حسادت

حسادت گذشته از واکنش های مستقیم و غیرمستقیم نسبت به دیگران، دارای آثار جسمی و روانی نامطلوبی در خود حسود نیز می باشد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

آثار جسمی حسد موضوعی است شایان توجه و تحقیق علمی بیش تر.فعل و انفعالات تنکردشناختی - همانند فعالیت غدد درون ریز - و واکنش دستگاه های عصبی هنگام بروز و ادامه یافتن این حالت هیجانی باید مورد توجه بیش تر قرار گیرد.

در روایات بسیاری، آثار جسمی حسد مورد توجه قرار گرفته است.به عنوان مثال، در تعدادی از آن ها آمده است که حسادت بدن را ذوب می کند. (18) در بعضی دیگر، حسد به زنگار و بدن به آهن تشبیه شده است; همان گونه که زنگار به تدریج موجب نابودی آهن می گردد، حسد نیز بدن را از بین می برد. (19) در اجتماع، به وضوح این آثار جسمی در افراد حسود مشهود است، اما گاهی به آن توجه نداریم و نمی دانیم که از کجا ریشه گرفته است و فقط به درمان ظاهری و برطرف کردن عوامل غیر واقعی می پردازیم، ولی با کمی تفکر و مراجعه به مشاوران متخصص و دلسوز، می توان به ریشه پی برد و آن را خشکاند.

آثار روانی حسد، به ویژه در سال های بالای رشد، از اهمیت فراوانی برخوردار است. حسادت در سال های اولیه، رشد چندان عمقی ندارد و به همین رو، آثار آن زودگذر است و با از بین رفتن شرایطی که باعث حسادت شده، آثار آن نیز از بین می رود.به عنوان مثال، هنگامی که یک اسباب بازی مورد علاقه کودکی قرار می گیرد و با کودکی که آن را در اختیار دارد درگیر می شود، اگر اسباب بازی بشکند یا اسباب بازی را از آن ها بگیریم، ممکن است مدتی بعد رفتار صلح آمیز از سر گرفته شود.ولی در سال های بالاتر، حسادت عمیق تر و پابرجاتر است و گاه چندین سال ادامه می یابد. در این موارد، آثار روانی نامطلوب حسادت آشکار می شود.این نکته در روایات متعدد مورد تاکید قرار گرفته و به آثاری از حسادت همچون اندوه مداوم اشاره شده است.حسود نسبت به چیزی محزون است که توانایی تغییر آن را ندارد.او از محرومیت خود رنج می برد، در حالی که نه قدرت سلب آن نعمت را از دیگری دارد و نه توانایی کسب آن را برای خود.حسادت حتی بهره مندی فرد را از چیزهایی که در اختیار دارد و لذت بردن از نعمت های موجود را از او سلب می کند (20) و بدین سان، او را از آسایش روانی محروم می گرداند (21) و در دراز مدت، موجب ابتلای او به بیماری های سخت روانی می شود.

راه های جلوگیری از رشد حسادت

1- درمان حسادت در کودکی

برای جلوگیری از ظهور و رشد حسادت در کودکی، لازم است والدین توجه داشته باشند که کودک را به دلیل حسادت مورد ملامت و سرزنش قرار ندهند، بلکه با برخوردهای حساب شده، در حذف علت های آن گام های مؤثری بردارند.والدین می توانند با خودداری از تنبیه و کنار کشیدن ظاهری خود، رفتار او را نادیده بگیرند و احساس ارزشمندی، شخصیت و محبوبیت را در او تقویت کنند. (22) به عنوان مثال، برای کاهش حسادت کودک نسبت به نوزاد، می توان پیش از تولد، کودک را از ورود وی آگاه ساخت و پس از تولد نیز در طول روز مدتی را با کودک بزرگ تر سپری نمود و او را مورد مهر و نوازش قرار داد.در مورد کودکان کوچک تر نیز می توان شیئی از طرف نوزاد به او هدیه داد و در نگه داری و انجام کارهای نوزاد او را سهیم کرد.

اگر والدین در برخورد با کودک، واکنش های حسادت آمیز وی را تشدید کنند و او را به شدت خشمگین سازند، تاثیرات منفی زیادی را در او ایجاد خواهند کرد.اگر والدین انتظار داشته باشند که او هنگام حسادت، هیچ واکنشی نشان ندهد و هیجان درونی خود را نادیده بگیرد، در این صورت، به تدریج و به طور طبیعی، ممکن است شیوه های دفاعی نامطلوبی برای مقابله با این موقعیت ها در او شکل گیرد.همان گونه که اشاره شد، بهترین راه از بین بردن زمینه حسادت در کودکان، به کارگیری عدالت در بین فرزندان وتوجه ومحبت به همه آن هاست.این نکته در آموزش های تربیتی اسلام آمده و سفارش شده است که نسبت به فرزندانتان به عدالت رفتار کنید. (23) همچنین با پنهان نمودن برتری و برجستگی یکی از فرزندان نسبت به دیگری، می توان جلوی حسادت آن ها را گرفت; چنانچه حضرت یعقوب علیه السلام به فرزند برجسته اش، یوسف علیه السلام، سفارش می کندکه خواب نویدبخش خود را برای برادرانش نقل نکند; مبادا باعث حسادت آنان گردد. (24)

2- درمان حسادت در بزرگ سالی

برای درمان حسادت در بزرگ سالی، ابتدا شناخت ریشه آن ضروری است تا بتوان با مقابله و از بین بردن آن، حسادت را درمان نمود.می توان گفت: ریشه اصلی حسادت ضعف فکری در نحوه تلقی امور و بدبینی است; اگر کودک نسبت به نوزاد حسادت می ورزد که چرا پدر یا مادر به او محبت می کنند، برای این است که احساس می نماید ممکن نیست پدر هر دو را دوست بدارد; یا اگر اسباب بازی و چیزی از این نوع در کار است، احساس می کند فقط همین یکی است و دست یابی به مثل آن امکان ندارد.البته این مساله در سال های اولیه رشد ناآگاهانه یا نیمه آگاهانه است، ولی در سال های بالاتر، به دلیل آگاهی بیش تری که فرد نسبت به حالات خود پیدا می کند، با دید وسیع تری به امکانات موجود در جهان می نگرد; یعنی این بار بدبینی و کج فکری هنگام حسادت به نظام عالم و خدای متعال تغییر جهت می دهد; فرد وسعت فضل الهی را انکار می کند و یا فکر می نماید خدا او را دوست نداشته که فلان نعمت را به او نداده است.به همین دلیل، در بعضی روایات، ریشه «حسادت » ، کفر و انکار فضل الهی ذکر شده است. (25) با توجه به ریشه حسادت، می توان راه های فکری و عملی برای رفع حسادت پیشنهاد کرد.

در فرهنگ اسلام (قرآن کریم، روایات اهل بیت علیهم السلام و کلمات دانشمندان اخلاق) ، برای جبران ضعف شناختی بزرگ سالان که منجر به حسادت می شود، راه های متعددی وجود دارد که در ذیل، به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف - توجه به رحمت و حکمت خدای متعال: توجه به گستردگی نعمت ها (26) و نیز کمت خدای متعال، که هر کاری را از روی حکمت انجام می دهد، می تواند چاره بدبینی در حسود باشد.اگر نعمت های الهی را به دریایی از آب شیرین و گوارا تشبیه کنیم، هیچ کس بر سر سیراب شدن از آن، به دیگری حسد نخواهد برد.از سوی دیگر، محدودیت هایی که در بهره مندی از این دریای عظیم وجود دارد به دلیل حکمت هایی است که خداوند در اداره این عالم به کار گرفته است.توجه به این دو مطلب زمینه را برای قناعت و راضی بودن فرد به آنچه از امکانات برایش فراهم شده آماده می کند و او را از حسادت نسبت به نعمت هایی که در دست دیگران است، باز می دارد.

توجه به کمال نبودن بهره مندی مادی - که غالبا موضوع حسادت است - و توجه به فضیلت صبر بر تلخی محرومیت ها و نیز تلاش برای به دست آوردن خواسته ها از راه صحیح، از دیگر اندیشه های سودمند برای مبارزه با حسادت است.اسلام پیروان خود را همواره به بی اعتنایی نسبت به آنچه در دست مردم قرار دارد (27) و بی ارزش شمردن و اصالت ندادن به بهره مندی های مادی و بسنده نمودن به قدر کفایت همراه با پاکی و عفاف، دعوت نموده است. (28)

ب - توجه به موقعیت ها و امکانات شخصی: علاوه بر توجه به گستردگی نعمت های الهی در این جهان مادی و محدود و توجه به نعمت های فراوانی که خداوند، به هر یک از ما داده است، توجه به آنچه را که حسود به صورت بالفعل دارد، می تواند راه عملی دیگری برای مبارزه با حسادت باشد; (29) همین که فرد محاسبه کند «من چه نعمت های زیادی دارم که دیگران ندارند و می توانم با تلاش و به کارگیری توان خود، بیش از این هم به دست آورم » ، او را کمک می کند تا ریشه حسادت را در درون خود بخشکاند.

ج - توجه به ضررهای حسادت: تلقی حسادت به عنوان یک بیماری خطرناک، می تواند زمینه را برای درمان آن فراهم آورد.همان گونه که گذشت، حسد موجب ضررهای بدنی و نیز رنج و اندوه فراگیر و طولانی می شود.توجه به این که حسادت پیش از فرد مورد حسادت، اولین ضربه و مهلک ترین آن ها را بر حسود وارد می آورد (30) و او را اسیر غم و اندوه می سازد، می تواند به عنوان زنگ بیدار باش مورد توجه قرار گیرد.

راه های عملی درمان حسادت در بزرگ سالی

با وجود آن که ریشه حسادت فکری است، ولی کسی که به حسادت مبتلا شده غیر از رسیدگی به جنبه های فکری و شناختی، باید با آثار بدی که حسادت به وجود آورده است - مانند نفرت و کینه - نیز به مقابله برخیزد و این تنها با اندیشه اصلاح نمی گردد، بلکه باید از نظر عملی هم روش هایی را برای از بین بردن آثار نامطلوب حسادت به کار بندد.در این جا، با توجه به نصایح و سخنان اندیشمند بزرگ اخلاق، مولی محسن کاشانی، راه های مبارزه با حسادت در دو مرحله بیان می شود:

مرحله اول: تمرین بر ترتیب اثر ندادن به حسادت و رفتار بر ضد آن; مثلا، فرد به جای بدگویی، آگاهانه به مدح و ثنای طرف مقابل بپردازد و به جای تکبر، تواضع نسبت به او را در پیش گیرد.

مرحله دوم: ایجاد رابطه عاطفی مثبت بین خود و فرد مورد حسادت; به این صورت که وقتی حسود رفتار خود را اصلاح کند، طرف مقابل این مساله را درک خواهد کرد و دلش نسبت به او نرم می گردد و زمینه روانی مناسبی برای محبت و دوستی فراهم می شود.واکنش طبیعی فرد مورد حسادت در این هنگام، نیکی و احسان خواهد بود. بدین سان، حسود نیز به سمت احسان و نیکی تمایل پیدا می کند و زمینه توافق قلبی و برطرف شدن حسادت و از بین رفتن آثار روانی نامطلوب آن فراهم می گردد. (31) این روشی است که - به طور کلی - قرآن کریم برای رفع کینه ها در روابط بین افراد پیشنهاد می کند. (32)

ناگفته نماند که برای ریشه کن شدن حسادت، اطرافیان و اجتماع نیز وظایفی دارند و باید به فرد کمک کنند; زمینه های بروز حسادت و رفتارهای حسادت آمیز را از میان بردارند تا تلاش های شخصی هر کس برای غلبه بر هیجان حسادت به ثمر برسد و جامعه ای باصفا و دارای آرامش روانی مطلوب داشته باشیم.


 

وسواس، یکی از شایعترین اختلالات و بیماریهای روانی در جامعه است که به عنوان معضلی همگانی بر عملکرد شغلی، تحصیلی و اجتماعی فرد و روابط او با اطرافیان، تأثیر می گذارد. این اختلال حتی از سنین کودکی دیده شده و در این دوران خطیر که مرحله اصلی رشد و نمو فکری و جسمی طی می شود، بر کارکرد فرد اثر می گذارد. این بیماری در سنین نوجوانی بخصوص با شروع بحران بلوغ و تضادهای درونی که نوجوان با آنها روبه رو است می تواند اختلال ایجاد کند.

تعریف، شیوع، انواع عوامل

ایجادکننده:

در اصطلاح روانشناسی، این بیماری «اختلال وسواسی ـ جبری» خوانده شده و از دسته «اختلالات اضطرابی» به شمار می رود. وسواس عبارت است از فکر، احساس یا تصورات عودکننده و مزاحم که برای شخص، ایجاد اضطراب می کند و اجبار به اعمال وسواسی (تشریفات) نیز فکر یا رفتاری آگاهانه و عودکننده نظیر شمارش یا اجتناب از چیزی ترسناک می باشد که برای خنثی سازی آن فکر خطرناک، انجام می شود و توسط آن، اضطراب فرد تخفیف می یابد و این چنین است که این عمل، با تکرار، برای فرد به صورت عادت در می آید. معمولاً وسواسها چنان شدید و وقت گیر هستند که موجب رنج و عذاب یا مختل شدن چشمگیر فعالیتهای شخص می شوند. افراد وسواسی می دانند که واکنشهایشان غیر منطقی یا نامتناسب است اما نمی توانند در مقابل آن از خود مقاومت نشان دهند.

میزان شیوع این اختلال در جمعیت عمومی حدود 3 ـ 2% است. در میان بزرگسالان احتمال ابتلای مرد و زن یکسان بوده ولی در نوجوانان، پسرها بیشتر از دختران دچار آن می شوند. غالبا فعالیت تشریفاتی مستقیما مربوط به ناراحتی ناشی از وسواس فکری است، مثلاً اعمال شستشو برای رفع آلودگی، انجام می شود یا اعمال وارسی که ناشی از ترس فرد از چیزی خطرناک است. مثلاً فرد می ترسد که مبادا اجاق را خاموش و یا در را قفل نکرده باشد. شایع ترین اشکال بالینی «شستشو» و «تمیز کردن» می باشد چون از نتیجه آلودگی مثل بیماری یا مرگ می ترسد.

امروزه با شیوع بیماری ایدز (بیشتر در جوامع غربی)، نگرانیهای وسواس راجع به آلودگی جنسی افزایش یافته است. افکار مزاحم، صرفا بدون عمل اجبارگونه ممکن است وجود داشته باشد، مثل افکار تکراری در باره عمل جنسی یا افکار پرخاشگرانه، تشریفات وسواسی مانند، منظم کردن اشیاء. برخی افکار، بر اساس عقاید خرافی شکل گرفته است مثل لمس کردن اشیاء، شمارش یا خواندن اوراد، شکهای وسواسی مثل شک در نماز و وضو اکثر وسواسها با کندی همراه است و وقت زیادی صرف آن می شود.

برخی علایم و اختلالات روانی مثل اختلالات خوردن، کندن مو، ناخن جویدن، دزدی اجبارگونه و افکار نگران کننده راجع به بیماری را نیز مشابه اختلالات وسواس ذکر می کنند.

در اغلب افراد دچار وسواس، اضطراب و خلق افسرده دیده می شود. در افرادی که دچار بیماریهای شدید روانی مثل «اسکیزوفرنی»(*)، اختلالات خلقی شدید، معتادین به مواد مخدر نیز رفتارهای وسواسی دیده می شود.

عوامل ایجادکننده دخیل در اختلال وسواس، متعدد است. از آن جمله با بررسیهای تصویربرداری مغزی ثابت شده که در این افراد امکان تغییرات ساختمانی در نقاطی از مغز، وجود دارد. و اختلالاتی در انتقال دهنده های عصبی و مواد مترشحه آنها مثل «سروتونین» دیده می شود. ژنتیک و وراثت، نیز در انتقال بیماری نقش اساسی دارد، چنانچه در 35% از بستگان درجه اول این افراد، وسواس وجود دارد. یادگیری و الگوبرداری از والدین و محیط نیز نقش اساسی در بروز این اختلال دارد، چرا که تجربیات اولیه زندگی باعث تثبیت این رفتار در شخص می گردد.

صفات شخصیتی دیده شده در افراد وسواسی از این قبیل است: اضطراب جدایی، مقاومت در برابر تغییر، اهل ریسک نبودن، دو دلی، افکار خرافی و جادویی (فرد خیال می کند به صرف اندیشیدن در باره واقعه ای می تواند موجب وقوع آن گردد، و این، موجب نگرانی او می شود)، دلبستگی زیاد به کار و کمال طلبی. اغلب وسواسها پس از رویدادهای بسیار ترس آمیز زندگی شروع می شوند. سیر این بیماری متغیر بوده و 30 ـ 20% آنها بهبود چشمگیری می یابند. هر چقدر شروع آن، در سنین پایین تری باشد و فرد به افکار خود تسلیم شود وجود وسواسهای غریب، پیش آگهی را بدتر می کند.

راهبردهای درمانی:

در ابتدای کار، باید علایم را برای بیمار توضیح داد. مصاحبه با بستگان آنها نیز اهمیت دارد، چرا که غالبا بیمار، اطرافیان را در رفتارهای وسواسی خود شریک می کند. اکثرا درمان دارویی (البته با تجویز پزشک) برای بیمار شروع می شود که بخصوص امروزه دارویی به نام «فلئوگزنین» مثمر ثمر است که البته به مقدار و مدت لازم باید مصرف شود. باید بیمار در مورد مصرف دارو، به خوبی توجیه شود چرا که گاه مقاومت در مقابل درمان دیده می شود. اما «روان درمانی» و بخصوص «رفتاردرمانی» نقش عمده ای در درمان این اختلال دارد. بر اساس الگوی رفتاری، درمان در صورتی مؤثر است که:

1ـ افکار وسواسی از ناراحتی همراه با آن جدا شوند.

2ـ به رفتارهای تشریفاتی که ترسهای وسواسی را به صورت منفی تقویت می کنند، خاتمه داده شود.

انواع رفتاردرمانی ها عبارتند از:

1ـ مواجهه و پیشگیری

2ـ حساسیت زدایی منظم

3ـ بازداری اندیشه (در افکار وسواسی)

4ـ درمان انزجاری

5ـ حواس پرتی.

توجه دادن فرد به توصیه های مذهبی در برخورد با وسواس و نادیده گرفتن شکهای بسیار و ارایه صحیح دستورات دین، بخصوص توسط اهل فن مثل روحانیون و دبیران معارف همچنین حمایت مداوم و منظم از بیمار توسط متخصص علاقه مند، دلسوز و مشوق که به کمک آنها بیمار قادر به ادامه فعالیت مثمر ثمر در زندگی باشد، نیز از راهکارهای لازم است.


 

 


 

.


طراحی های شخصیت های معروف با مداد








































طراحی های شخصیت های معروف با مداد


























طراحی های شخصیت های معروف با مداد

تبليغات

عضویت در خبرنامه

تبليغات
لينک دوستان
امکانات

هدايت به بالاي